قانون جذب کار می کند؟

امواج ذهنی یا محرک های زیرآستانه ای (در انگلیسی Subliminal stimuli) در تقابل با محرک های فراآستانه ای به هرگونه محرک حسی که پایین تراز آستانه مطلق فردی برای ادراک آگاهانه باشد اطلاق می گردد. مفهوم ادراکزیرآستانه ای از این رو شایان توجه است که می گوید اندیشه، احساسات و رفتار مردممتأثر از محرکی است که علیرغم عدم آگاهی از آن، ادراک می گردد. این پدیده ابتدا درسال ۱۸۹۷ مطرح شد، ولی در ۱۹۵۷ جستار «امواج ذهنی»، هنگامی که آگهی سازان و چیره دستانوادی تبلیغات، ادعای کاربرد بالقوه آن را در تحریک خریداران مطرح ساختند، بهگفتمانی جنجالی بدل شد. این در حالیست که
محتویات
محرک های زیراستانه ای را به دو شکل دیداریو شنیداری طبقه بندی می کنند.
امواج ذهنیدیداری(پنهان کردن عکس در فریم های فیلم)
امواج ذهنی دیداری تصاویری اند که زودتر ازدریافت بیننده از جلو چشمش عبور می کنند یا اینکه به صورت نهانی در نگاره ایگنجانده شده اند. ادعا می شود این گونه تصاویر در ناخودآگاه بیننده تأثیر می کنند.
امواج ذهنیشنیداری (revercing یا برگردانموسیقی…)
امواج ذهنی شنیداری پیام هایی اند که بابلندایی آرامتر از آستانه شنوایی فرد نجوا می شوند یا اینکه به صورت برگردان درفرایندی با نام «وارون نگاری» به گوش شنونده می رسند. ادعا می شود این پیام ها درناخودآگاه شنونده تأثیر می کنند. مثلاً در سال ۱۹۸۸ قاتل زنجیره ای ریچارد رامیرز،در دادرسی اش چنین اظهار داشت که موسیقی گروه ای سی/دی سی و به ویژه آهنگ «ولگردشب» از آلبوم شاهراهی به سوی دوزخ الهام بخش او برای ارتکاب جنایت بوده است.[۲]دیوید جان اوتس، یکی از بنیان گزاران نظریه برگردان گفتار مدعی شد آهنگ «شاهراهیبه سوی دوزخ» در همان آلبوم، دربردارنده پیام های نهان سازی شده، «قانون منم»،«نام من ابلیس است» و «او ازآن دوزخ است» در برگردان خود است که ممکن است دربرانگیختن قاتل مؤثر بوده باشند.
تاریخچهامواج ذهنی
دکتر ا. و. اسکریپچر مدیر آزمایشگاه بخشروانشناسی دانشگاه ییل در سال ۱۸۹۷ کتابی با نام روانشناسی نوین منتشر کرد که درآن برای نخستین بار به تشریح بنیادی پیام های زیرآستانه ای (امواج ذهنی) پرداخت.
از آن پس درمورد توانمندی پدیده ادراکزیرآستانه ای، ادعاهای بسیاری شنیده شده که شاید شناخته شده ترین آنها در سال ۱۹۵۷ازسوی جیمز ویکاری یک فروشنده پژوهشگر مطرح گردیده است. او مدعی شد که در طول یکدوره شش هفته ای به ۴۵۶۹۹ مشتری در سینمایی واقع در فورت لی نیوجرسی در میان فیلمپیکنیک دو پیام تبلیغاتی نشان داده شده بود:
«گرسنه اید؟ پاپ کُرن بخورید» و «کوکاکولابنوشید» که به گفته او در هر ۵ ثانیه یکبار به مدت سه هزارم ثانیه این پیام هانمایش داده شده بودند. زمان آن پیام ها چنان کوتاه بودند که آنها هرگز آگاهانهازسوی کسی دریافت نمی شدند، اما ویکاری ادعا کرد که در طول این دوره ۶ هفته ای باهمه آنکه مشتریان از پیام ها ناآگاه بودند، فروش پاپ کُرن، ۵۷٫۸% و فروشکوکاکولا، ۱۸٫۱% افزایش یافتند ویکاری اصطلاح «آگهی زیرآستانه ای» رابرای نخستین بار به کار برد و آنگاه شرکت تبلیغاتی فرافکنی زیرآستانه ای را براساسآن آزمایش شش هفته ای بنیان نهاد.
او هرگز شرح تفصیلی از بررسی هایش منتشرنساخت و هیچ گواه مستقلی نیز در پشتیبانی ادعاهایش ارائه نشد. سرانجام در سال۱۹۶۲، او اقرار نمود که پژوهش نخست، ساختگی بوده و چیزی جز بستری به جهتبازاریابی نبوده است.شواهد نیز این اقرارها را تأیید نمودند. گرچه پیش از اعترافات ویکاری، ادعاهای اودر کتاب راغبان پنهان اثر وینس پکارد ترویج شدند و جنجالی عمومی را درمورد تئوری توطئه دولتها و جریانات برای استفاده از این شیوه درجهت منافع خود،برپا نمودند. پرداختن به تبلیغات زیرآستانه ای در سال ۱۹۵۸ متعاقب این امر دربریتانیا و استرالیا و شبکه های رادیو-تلویزیونی امریکا ممنوع گردید.
در همان سال ویکاری آزمایشی را در تلویزیونکانادا ترتیب داد که در آن پیام «هم اکنون تلفن بزنید» را صدها بار بصورت سریع ازنظر بینندگان می گذراند که البته هیچ نتیجه قابل توجهی را در افزودن تلفن هایزده شده، دربر نداشت.
ادعاهای دیگر درمورد تأثیر شگفت آور امواجذهنی در سال ۱۹۷۳ توسط ویلسون برایان کی در کتاب هایش از جمله «اغوایزیرآستانه ای» و «بهره کشی جنسی رسانه ها» مطرح شد. کی در آن کتبادعا نموده بود که برای اغوای مصرف کنندگان، گاهی از نمادها یا واژه های جنسی زیرآستانه استفاده می شود. به باور او، باهمه اینکه واژه های جاسازی شده، آگاهانهدریافت نمی گردند ولی ناآگاهانه درک شده و باعث فراخوانی برانگیختگی جنسی شده کهفراورده را برای خریداران، جذاب تر می نمایند. اگر چه ادعاهای کی بسیار شناخته شدههستند، ولی هیچ مدرک مستقلی در پشتیبانی ادعای تأثیر چنین استفاده هایی یا حتیوجود داشتن آنها موجود نیست.
در سال ۱۹۷۸ شبکه تلویزیونی KAKE-TV شهر ویچیتا در ایالت کانزاس امریکا از پلیس مجوز ویژه ای دریافتداشت تا امواج ذهنی را در گزارشی از قتل های زنجیره ای آن ایالت در کوششی برای بهدام انداختن قاتل آن ها بگنجاند. پیام این امواج ذهنی شامل جمله «همین حالا بهپلیس زنگ بزن» و همچنین نمایی از یک عینک بود. عینک نیز ازاین رو گنجانده شده بودکه در زمان قتل قربانی، عینکی روی کمد او قرار گرفته بود و پلیس چنان می انگاشت کهدیدن این عینک شاید حس ترحم قاتل را برانگیزد. این تلاش نافرجام بود و پلیس نیزموردی از افزایش تماس ها بعد از برنامه گزارش ننمود.
امواج ذهنیدر گروه متال؟
در سال ۱۹۸۵ در نوادا دو مرد جوان با نام هایجیمز ونس و ریموند بلکنپ ضمن پیمانی با یکدیگر برآن شدند تا همزمان خودکشی کنند.به هنگام شلیک گلوله، بلکنپ دردم جان باخت ولی ونس علیرغم آنکه سخت آسیب دید زندهماند. خانواده قربانیان بر آن باور بودند که گروه هوی متال انگلیسی، جوداس پریستدر این ماجرا مقصر اصلی است. پس در سال ۱۹۹۰، دادخواستی بر این ادعا فراهم آوردندکه آلبوم سال ۱۹۷۸ جوداس پریست کلاس منقوش دربردارنده پیام های نهانی،شامل عبارت «انجامش بده» در لابلای آهنگ «بدست تو بهتره، بهتر از من»، و پیام هایمختلف نهانی برگردان شده بوده که انگیزه اقدام قربانیان بوده است. پرونده از سویقاضی به دلیل نبود شواهد کافی از جاسازی پیام های زیرآستانه ای در آهنگ ها، مختومهاعلام شد و قاضی پرونده نیز چنین اظهارداشت: پژوهش علمی ارائه شده ثابت نمی کندامواج ذهنی، حتی اگر ادراک هم شوند، دستمایه شکل گیری و سرعت بخشی اقدامی به اینبزرگی شوند. عوامل دیگری جدای امواج ذهنی توجیه کننده رفتار درگذشتگان بودهاند اعضاء گروه جوداس پریست نیز گفتند که اگر می خواستند فرمان های زیرآستانه ایرا در آهنگهایشان بگنجانند که موجب مرگ هواخواهانشان شود که این امر برخلاف اصلتولید می بود و آنها ترجیح می دهند فرمان «صفحه های بیشتری از ما بخرید» را بجایآن درون آهنگ هایشان وارد سازند.
امواج ذهنیدر کمپین تبلیغاتی
در کمپین تبلیغاتی انتخابات ریاست جمهوریسال ۲۰۰۰ آمریکا، در یک فعالیت تبلیغاتی تلویزیونی برای نامزد جمهوریخواه، جورجبوش واژه (دیوانسالاران (BUREAUCRATS) (و گاهی بخشی از آن در پشت زمینهتصویر نمایش داده می شد که در یک فریم آن فقط بخش انتهایی واژه یعنی RATS به معنی موش ها در کادر دیده می شد. انجمن صنفی ارتباطات امریکا(اف سی سی) مسأله را بررسی نمود، ولی برای این پرونده هرگز کیفرخواستی صادر نشد.
استفاده ازامواج ذهنی در سینما
همزمان با بیش انگاری پیامدهای امواج ذهنیدر فرهنگ عامه، به کارگیری تصاویر زیرآستانه ای در صنعت سینما نیز گسترش یافت.نخستین کاربرد شناخته شده شاید در فیلم ترسناک جن گیر (محصول ۱۹۷۴) برای بهره گیریاز تصویر زیرآستانه ای دلهره آور و درعین حال کارساز شیطان سپیدچهره (کاپتانهاودی) که در کابوس پدر کاراس برای چند ثانیه پدیدار می شود، بوده است.
در فیلم باشگاه مبارزه (محصول ۱۹۹۹) نیز ازاین شگرد بارها در سکانس های ماقبل ملاقات شخصیت اصلی فیلم با تایلر دردن دیگرشخصیت عمده فیلم با بازی برد پیت استفاده شد. کارگردان دیوید فینچر حضور تایلر رادر فریم هایی برای اثربخشی زیرآستانه ای گنجانید (در دقایق ۳:۵۷، ۶:۰۴، ۷:۱۵ و۱۲:۰۶) وی درباب این کاربرد چنین گفته است: «قهرمان فیلم درحال آفرینش تایلر دردندر ذهن خویش است، چنانچه در این دوره زمانی تایلر تنها در دامنه ذهن هشیارش نقشبسته است. خود این شگرد، در جایی در فیلم هم توسط تایلر به کار گرفته می شود. بدینترتیب که او فریم هایی از تصاویر مستهجن را لابه لای یک فیلم کودکان می گنجاند کهپس از نمایش باعث آزردگی و در نتیجه گریستن ناخودآگاه آنان می شود. شوخی ای کهتوسط کارگردان در بخش پایانی خود فیلم هم به کار گرفته شده است.
در فیلم کلوورفیلد (محصول ۲۰۰۸)، می توان سهمورد از امواج ذهنی را در بخش های مختلف فیلم، به هنگام پخش تصویر مشاهده نمود.عکسها در حقیقت فریم هایی از فیلم های کلاسیک هیولایی چون کینگ کونگ هستند. درگوشه سمت راست بالای پوستر فیلم نیز در ابری برفراز مجسمه آزادی می توان یک موجودهیولایی با دهانی نیمه باز که در تصویر نهان گشته را یافت.
باور توانایی دریافت امواج ذهنی و دگرگون سازیاندیشه و کردار مردم با این ابزار، دستاویزی برای بسیاری از شرکت ها برای آگهی ازراه به کارگیری آن شده است. اگرچه تا کنون هیچ گواهی به نشان اینکه گوش فرادهی یادیدن پیاپی امواج ذهنی روشی کارساز است پیدا نشده است. آنچه پژوهشگران روانشناسبرآن به اجماع عمومی رسیده اند این است که امواج ذهنی پیامدی قوی و دیرپا بر رفتارایجاد نمی کنند و پژوهش های آزمایشگاهی نیز اثری ضعیف در پس آثار زودگذر کوچکبرروی فکر را آشکار کردند. مثلاً پیش آماده سازی افراد تشنه شنیدن یک واژهزیرآستانه ای می تواند در دوره کوتاهی، یک آگهی مربوط به یک نوشابه را مجاب کننده ترجلوه دهد ولی ارزش شواهد، نشان می دهد که افراد باید به ادراک محرک آگاه باشند پیشاز اینکه حرکتی را پدید آورده یا واکنش های همیشگی شان به این محرک ها را تغییردهند. بنابراین هر چند که ادراک امواج ذهنی ممکن است باعث شود که ما حدس های درستیدر مورد ویژگی های محرک بزنیم، ولی نمی تواند یک انسان را به سمت مشخصی سوق دهدیا عمیقاً در بهبود عملکرد یک فرد مؤثر باشد.
منبع: ویکی پدیا
ارادتمند ————— امیر شریفی
برچسب:
نویسنده: arash

می گوید وقتی خواب هستید می توانید افکار هوشیارتان را متوقف کنید، اما هرگز نمی توانید جلوی احساستان را بگیرید، زیرا زنده بودن به معنای احساس زندگی است. آیا در خواب هم می شود از قانون جذب عشق استفاده کرد؟
احساسات لحظه به لحظه شما مهمتر از هر چیز دیگریست، زیرا احساس فعلی شماست که زندگی تان را رقم می زند.
هر چه احساس بهتری داشته باشید، زندگی نیز بهتر می شود و هر چه احساس بدتری داشته باشید اینقدر در مشکلات فرو می روید تا احساستان را تغییر دهید.
وقتی احساس خوبی دارید، افکارتان نیز ناخودآگاه خوب است. نمی توانید احساس خوبی داشته باشید و در عین حال افکارتان منفی باشد! و بر عکس غیر ممکن است احساس بدی داشته باشید و در همان حال افکارتان خوب باشد. وقتی از خود عشق ساطع می کنید دارید از قانون جذب عشق استفاده می کنید.
احساس شما یک راهنمای دقیق از چیزی است که از خود بروز می دهید. وقتی احساس خوبی دارید دیگر لزومی ندارد نگران چیزی باشید زیرا افکار، گفتار، و اعمالتان خوب خواهد بود. تنها با داشتن احساسی خوب می توانید تضمین کنید که دارید عشق می بخشید، و تمام آن عشق باید به شما بازگردد!
خوش باش که هر که راز داند
داند که خوشی، خوشی کشاند
شیرین چون شکر تو باش شاکر
شاکر هر دم شکر ستاند
مولانا
از طریق محبت، تشویق، حمایت، قدرشناسی، یا هر احساس خوب دیگری به سایرین عشق بدهید، همان عشق به شما بازمی گردد و خود را چندین برابر می کند، و عشق را در هر مقوله ی دیگری از زندگی تان، از قبیل سلامتی، ثروت، شادی، و شغل وارد می کند.
اگر از طریق عیب جویی، خشم، ناشکیبایی، یا هر احساس بد دیگری نسبت به سایرین احساس منفی بدهید، و همان حس منفی دریافت خواهید کرد، تضمین می کنم! و هنگامی که نیروی منفی بازمی گردد، خود را چندین برابر می کند، نیروی منفی بیشتری جذب می کند، و بر باقی زندگی تان تاثیر می گذارد.
در این فایل صوتی به قانون جذب و سوء برداشتی که درباره ی این قانون وجود دارد را بررسی کردم.
شما همین حالا می توانید بگویید در روابطتان چه داده اید. اگر رابطه ای عالی است، بدین معناست که شکرگزاری و عشقی که می دهید از نیروی منفی و گلایه های شما از آن رابطه بیشتر است. اگر رابطه ای بغرنج و پر کشمکش است، بدین معناست که احساسات منفی که ناخواسته و یا شاید حتی خواسته بروز می دهید بیشتر از عشق است.
می توانید همین حالا با جستجوی چیزهایی که در آن شخص دوست دارید، ارزش قائلید، و قدر می شناسید، هر رابطه ای را تغییر دهید. وقتی آگاهانه تلاش می کنید تا بیشتر از آن که به موارد منفی توجه کنید، دنبال چیزهایی که دوست دارید بگردید، معجزه ای رخ خواهد داد. به نظرتان انگار در شخص دیگر اتفاقی باورنکردنی رخ داده است. اما این نیروی عشق است که این موارد منفی را از بین برده است.
این فایل صوتی را چند هفته پیش در کانال تلگرام پرورش جذب به اشتراک گذاشتیم. البته موضوع اصلی آن قانون جذب عشق نیست ولی قانون جذب همیشه یکسان عمل می کند و قانون جذب عشق و قانون جذب ثروت و سلامتی یکی است …
فقط دونستن این موارد کافی نیست. تصمیم بگیریم همین حالا از قانون جذب عشق استفاده کنیم
“منتظر برگزاری دوره قانون جذب باشید”
برچسب:
نویسنده: arash

در قانون جذب عشق قسمت اول نکات کلی را در مورد استفاده قانون جذب روابط بیان کردیم.
حال به قانون جذب عشق 2 می رسیم (حتما قبل از خواندن این مقاله قانون جذب عشق 1 را مطالعه کنید)
برای روشن شدن مفهوم عشق بخشیدن به دیگران، اول باید معنای عشق نبخشیدن به دیگران را بفهمید.
تلاش برای تغییر دادن طرف مقابل عشق بخشیدن نیست!
تصور این که شما می دانید چه چیزی برای طرف مقابل بهرت است عشق بخشیدن نیست!
تصور این که حق با شماست و طرف مقابل اشتباه می کند عشق بخشیدن نیست!
بازخواست، ملامت، شکایت، غر زدن، یا ایراد گرفتن از طرف مقابل عشق بخشیدن نیست!
این ها خلاف قانون جذب عشق است.
راز روابط
زندگی همه چیز را به شما عرضه می کند تا بتوانید آنچه دوست دارید را برگزینید، و بخشی از موهبت زندگی این است که همه جور آدمی را دور و برتان قرار داده، بنابراین می توانید در آن آدم ها آنچه دوست دارید را انتخاب کنید و از آنچه دوست ندارید روی برگردانید. قرار نیست برای خصوصیاتی که در شخصی نمی پسندید، در خودتان عشق ایجاد کنید، بلکه کافی است بدون نشان دادن احساس خاصی از آن روی برگردانید.
خیلی ساده است…
من در دوره قانون جذب و همچنین در یکی از فایل های صوتی اشاره ای به این موضوع داشتم. نیازی نیست به زور بخواهید به خودتان بقبولانید که یک رفتار خاص یک شخص خوب است. اگر به طور مثال کسی در زندگی شما بدقول است نیازی نیست بگویید خوب خدا رو شکر که بدقول است قاتل نیست! نه قانون جذب عشق این را نمی گوید. فقط می گوید روی رفتار دیگه ای احساس بگذارید که در او دوست دارید.
او بدقول است اما مهربان است؛ من به مهربانی او تمرکز می کنم.
او بدقول است اما خوش صحبت است؛ من روی خوش صحبتی او تمرکز می کنم.
او بدقول است اما دست و دل باز است؛ من روی دست و دل بازی او تمرکز می کنم.
تبریک می گویم. شما به بهترین شکل از قانون جذب عشق استفاده کردید.
روی برگرداندن در قانون جذب عشق یعنی چه؟
روی برگرداندن از آنچه در شخصی نمی پسندید بدین معناست که شما آن را جدی نمی گیرید. به این معناست که شما می دانید با قانون جذب عشق روی هر چه تمرکز کنید بیشتر از آن را دریافت می کنید.
روی برگرداندن یعنی دنیا به شما حق انتخاب داده است. یعنی با آ ن ها بحث و جدل نکنید تا ثابت کنید اشتباه می کنند یا عیب جویی کنید یا آن ها را مقصر بدانید، یا بخواهید تغییرشان دهید. این ها در قانون جذب عشق جایی ندارند. اجازه دهید همه خودشان باشند و شما انتخاب کنید.
نگاه بالاتر و البته بهتر
بیاید یک مثال بزنیم تا وضعیت روشن شود.
یک نفر برای پول همسر خود را طلاق داده و با یک فرد پولدار ازدواج کرده است. ( از اینجا به بعد را باید عامیانه تر بنویسم)
ما شروع می کنیم به جنگیدن؛ اه، این دیگه چه آدمیه. عجب نامردیه! واقعا چطور می تونه اینقدر منفعت طلب باشه…
حالم داره ازش بهم می خوره. صد رحمت به حیوون و …………
یک نفر که قانون جذب عشق را می داند ( از این به بعد می گوییم استاد) می گوید:
چرا اینقدر بهش فکر می کنید؟ مگه این فرد وارد زندگی ات شده؟
ما: نه، ولی نگاش کن. از این نامردتر تا حالا ندیدم. هیچ بویی از انسانیت نبرده. خجالتم نمی کشه. همین ها جامعه رو خراب می کنن پس فردا دودش توی چشم من هم میره.
استاد: دودش به چشم تو نمی رود اگر بهش فکر نکنی؛ کافی است به چیزهای زیبای زندگی فکر کنی.
ما: نهههههه. اصلا وارد زندگی من نشه. همسر بدبختش چی؟ اون چه گناهی کرده بود؟
استاد: مگه تو می دونی همسرش چی می خواسته؟ شاید خودش می خواسته! شاید هم نه ولی حتما خودش اون رو به زندگیش وارد کرده.
ما: مگه میشه؟ واسه چی باید بخواد؟ هیچکس چنین چیزی نمی خواد.
استاد: درسته ولی شاید یک کسی که قانون جذب عشق رو نمی دونسته اون رو اشتباه استفاده کرده ……
این داستان تا انتها ادامه دارد حالا مثال ساده تری می زنم تا موضوع رو راحت درک کنیم. شما شخصیت ها را تطابق دهید.
ما از یک نقاش می خواهیم که برامون یک منظره زیبا نقاشی کند.
نقاش: لطفا فقط به من رنگ سبز و آبی و زرد بدهید.
ما: بفرمایید تمام رنگ ها توی این بسته.
نقاش: نههههههههههه. چرا همه رنگ ها رو دادید؟ مگه نگفتم فقط سه رنگ؟
ما: خوب این بسته رنگ تکمیله تا هر کس رنگی که می خواهد را انتخاب کنه. شما از رنگی که نمی خواهید استفاده نکنید.
نقاش: نه! آخه این هم شد رنگگگگگگگگ؟ کی آخه از یه همچین رنگی استفاده می کنه؟ چرا این رو توی بسته رنگ ها گذاشتید؟
ما: شاید یکی از این رنگ استفاده کنه! اصلا شاید طرف نقاشی بلد نباشه و مثل شما وارد نباشه و به اشتباه فکر کنه این رنگ خوبه و ازش استفاده کنه.
نقاش: نههههههههه. هیچکس از این رنگ خوشش نمیاد مگه آدم دیوونه است که از این رنگ استفاده کنه ….
چقدر ما در زندگی مون به نقاش شباهت داریم؟
ما با دید قدیمی مان نگاه می کنیم و انتظار نتایج جدید داریم. از دید قانون جذب عشق نگاه کنیم ….
برچسب:
نویسنده: arash

دربا ره ی پول چه احساسی دارید؟ بیشتر مردم می گویند پول را دوست دارند، اما اگر به اندازه ی کافی نداشته باشند، نسبت به آن احساس خوبی ندارند. اگر کسی تمام پولی که نیاز دارد را داشته باشد، آن وقت به طور یقین نسبت به پول احساس خوبی دارد.
همانطور که در دوره قانون جذب بیان کردم اگر نگاهی به دنیای اطرافتان بی اندازید، خواهید دید که بیشتر مردم نسبت به پول احساس خوبی ندارند، زیرا بیشتر پول و ثروت دنیا دست حدود 10 درصد از مردم است. تنها تفاوت میان ثروتمندان و سایرین این است که آن ها نسبت به پول بیش از آنکه احساسات بد نشان دهند، احساسات خوب بروز می دهند. به همین سادگی؛ راز جذب ثروت همین است.
دلیل اینکه بیشتر مردم نسبت به پول احساس بدی دارند این است که در موردش عقاید منفی دارند، و آن عقاید منفی وقتی بچه بوده اند به خورد ذهن ناخودآگاهشان داده شده است. عقایدی مانند “پول کثیفه” “پول فساد میاره ” “آدم های ثروتمند صادق نیستند” “پول خواستن معنوی نیست” و … .
وقتی بچه اید هر چه والدین، معلم ها یا جامعه بگویند می پذیرید. و بنابراین بدون این که متوجه شوید، با احساساتی منفی نسبت به پول بزرگ می شوید.
“زمانی که پی ببرید هیچ کمبودی وجود ندارد، تمام دنیا از آن شما می شود.”
لائوتسه
بنیان گزار مکتب تائو
وقتی نسبت به پول احساس خوبی نداشته باشید آن را دفع می کنید. در این صورت هرگز به شما نخواهد چسبید. حتی وقتی پولی اضافه که انتظار دریافتش را نداشته اید به دستتان می رسد، متوجه می شوید که در چشم بر هم زدنی از دستتان رفته است. قبض های رقم درشت تر برایتان می آید، و سایل خراب می شوند، انواع و اقسام شرایط پیش بینی نشده اتفاق می افتد، همه ی آن ها دست به دست هم می دهند تا جیبتان را خالی کنند و پول را از دستتان درآورند.
پس چه چیزی باعث می شود پول بماند؟ عشق! عشق نیرویی جذب کننده است که پول می آورد، و همین عشق قدرتی است که باعث می شود پول بچسبد.
اگر پول چندانی ندارید، پس دریافت قبض ها به شما احساس خوبی نمی دهد. اما لحظه ای که به یک قبض رقم درشت واکنشی منفی نشان می دهید، احساسات بد از خود ساطع می کنید، و به طور یقین قبض های بزرگ تری دریافت خواهید کرد.
هر چه بدهید همان را دریافت می کنید. مهم ترین مسئله این است که وقتی قبض هایتان را می پردازید راهی پیدا کنید هر راهی تا احساس خوبی داشته باشید. هرگز وقتی احساس خوبی ندارید قبض هایتان را نپردازید، زیرا تنها قبض های بزرگ تری را سمت خودخواهید کشید.
برای تغییر آنچه احساس می کنید، باید قدرت تصورتان را به کارگیرید و قبض هایتان را به چیزی که باعث می شود احساس بهتری داشته باشید مبدل سازید. می توانید تصور کنید آن ها درواقع قبض نیستند بلکه در عوض تصمیم گرفته اید از سر خوش قلبی به شرکت یا شخصی به خاطر خدمات فوق العاده اش پول بدهید.
“به شما نه بر اساس کار یا وقتتان بلکه بر اساس میزان عشقتان پاداش داده می شود.”
سنت کاترین
فیلسوف و عالم کلیسای کاتولیک
بیشتر مردم وقتی حقوق می گیرند حتی آن موقع هم احساس خوبی ندارند زیرا نگران اند چطور کاری کنند که حقوقشان تا آخر ماه دوام بیاورد. آن ها هر بار که حقوق می گیرند فرصتی باورنکردنی برای عشق بخشیدن را از دست می دهند. وقتی مقداری پول دستتان می رسد، مهم نیست چقدر ناچیز است، شکرگزار باشید! یادتان باشد، برای هر چه شکرگزار باشید چندین برابر می شود. با نگرانی ثروت خود را از بین نبرید.
همیشه از قانون جذب ثروت استفاده کنید.
از هرلحظه ای که با پول سروکار دارید استفاده کنید تا با داشتن احساسی خوب پول را چند برابر کنید. وقتی پول می پردازید عشق را احساس کنید تا ثروت را جذب کنید.
می توانید این بازی را انجام دهید تا هر بار که با پول سروکار دارید نسبت به آن احساس خوبی داشته باشید. یک اسکناس ده هزارتومانی را بردارید روی آن را سمت مثبت و پشت آن را سمت منفی در نظر بگیرید. هر بار که پول به دستتان رسید عمدا سمتش را برگردانید تا رویش به شما باشد و به خودتان یادآوری کنید که در بازی جذب ثروت هستید و باید به پول زیاد احساس خوبی داشته باشید.

هنگامی که برای چیزی پول پرداخت می کنید، وقتی پول یا کارتتان را می دهید، برای کسی که آن را می گیرد برکت و فراوانی پول را تصور و دعا کنید. هر چه ببخشید همان را دریافت خواهید کرد.
از اینکه دیگران ثروت جذب کرده اند خوشحال باشید
یادتان باشد، هر بار که می شنوید کسی پول بیشتر یا موفقیتی کسب کرده، به وجد بیایید، زیرا بدین معناست که شما نیز روی همان طول موج هستید! این نشانه ایست که شما روی طول موج خوبی قرار دارید، بنابراین طوری به وجد بیایید انگار برای خود شما اتفاق افتاده، زیرا واکنش شما به اخبار اهمیت دارد. اگر برای فرد دیگری با شادی و هیجان واکنش نشان دهید، دارید به پول و موفقیت بیشتر برای خودتان پاسخ مثبت می دهید.
یادتان باشد اگر به ثروت فکر کنید و احساسش کنید جذبش می کنید و اگر به بدبختی ها فکر کنید همان ها را جذب می کنید.
برچسب:
نویسنده: arash

اگر موارد منفی زندگی تان بیشتر از موارد مثبت است، پس یک جای کار می لنگد و خودتان هم می دانید. بقیه ی مردم را می بینید که شاد و موفق هستند و زندگی شان پر از چیزهای عالی و فوق العاده است، و حسی به شما می گوید که شما نیز لیاقت چنین زندگی ای را دارید. حق با شماست؛ شما لایق یک زندگی سرشار از چیزهای خوب هستید.
بیشتر افرادی که زندگی فوق العاده ای دارند درست نمی دانند چه کرده اند تا به این زندگی دست یافته اند. اما حتماً کاری کرده اند. آن ها از قانون جذب که منشاء تمام موارد خوب زندگیست استفاده کرده اند …
بدون استثناء هر کس که زندگی فوق العاده ای دارد برای رسیدن به آن از قانون جذب استفاده کرده است.
قدرت های عظیم طبیعت، مانند گرانش و الکترومغناطیس، با حواس ما قابل مشاهده نیستند، اما قدرتشان بی چون وچرا و قطعیست. در مورد قانون جذب هم همین طور است. نیروی قانون جذب قابل مشاهده نیست اما در حقیقت قدرتش بسیار عظیم تر از هر قدرت طبیعی دیگری است. نشانه های قانون جذب را در همه جای جهان می توان دید.
قوانین طبیعت بر کائنات حکم فرماست. می توانیم با هواپیما پرواز کنیم زیر هوانوردی هماهنگ و سازگار با قوانین طبیعت عمل می کند. قوانین فیزیک برای ما تغییر نکرده اند تا بتوانیم پرواز کنیم، اما راهی یافته ایم تا مطابق قوانین طبیعت عمل کنیم. همان طور که قوانین فیزیک بر هوانوردی، برق، و گرانش حاکم است، قانون جذب هم بر زندگی حاکم است. برای در اختیار گرفتن قانون جذب مثبت و تغییر زندگی تان، باید قانونش را درک کنید. قدرتمندترین قانون کائنات را؛ قانون جذب را.
نیروی جذب خورشید است که سیاره ها را در منظومه ی شمسی ما نگه می دارد، و مانع از پرت شدنشان در فضا می شود. قانون جذب گرانش است که شما و هر آدم، حیوان و هر چیزی را نگه می دارد.
نیروی جذب سلول های بدنتان، مصالح خانه، و مبلی که رویش می نشینید را منسجم نگه می دارد، و ماشین را روی جاده و آب را در لیوان نگه می دارد.
قانون جذب است که یک نفر را به سمت علم و دیگری را به سوی آشپزی می کشد، مردم را سوی ورزش های مختلف یا سبک های مختلف موسیقی می کشاند. قانون جذب است که شما را جذب دوستان و کسانی که دوست دارید می کند.
قانون جذبی که اینجا مطرح می شود با نیروی جاذبه زمین و بین مولکولی متفاوت است ولی تا حدودی شبیه آن ها کار می کند. قانون جذب قانون عشق است.
” قانون جذب یا قانون عشق … هر دو یکی و یکسان هستند “
چالز هانل
قانون جذب قانون عشق است، و قانون مطلق و قدرتمندی است که همه چیز را در هماهنگی و توازن نگه می دارد، از کهکشان های بی شمار گرفته تا اتم ها. بر همه چیز و از طریق همه چیز در کائنات اعمال می شود و تاثیر می گذارد.
به عبارت کلی قانون جذب می گوید: هر چیزی مشابهش را جذب می کند. به بیان ساده تر معنایش در زندگی تان این است: هر چه بدهی، همان را می گیری. هر چه در زندگی بدهی همان را در زندگی دریافت می کنی. به واسطه ی وجود قانون جذب هرچه بدهی درست همان چیزی است که به سوی خود جذب می کنی.
” در مقابل هر کنش، واکنشی یکسان و در جهت مخالف وجود دارد “
اسحاق نیوتن ریاضیدان و فیزیکدان

هر عمل دادن عمل متضاد دریافت را ایجاد می کند و آنچه دریافت می کنید با آنچه داده اید همیشه برابر و یکسان است. هر چه در زندگی می بخشید باید به شما بازگردد. قانون جذب قانون ریاضی و فیزیک کائنات است.
طبق قانون جذب: اگر نیروی مثبت ببخشی، در پاسخ نیروی مثبت دریافت می کنی، نیروی منفی ببخشی، در پاسخ نیروی منفی دریافت می کنی.
قانون جذب می گوید:
نیروی مثبت بدهید و در عوض یک زندگی پر از موارد مثبت دریافت کنید.
نیروی منفی بدهید و یک زندگی مملو از موارد منفی دریافت کنید.
اما چگونه نیروی مثبت یا منفی می دهید؟ از طریق افکار و احساساتتان!
نیروی منفی بدهید و یک زندگی مملو از موارد منفی دریافت کنید.
اما چگونه نیروی مثبت یا منفی می دهید؟ از طریق افکار و احساساتتان!
شما هرلحظه دارید فکرهای مثبت یا منفی می کنید و افکارتان چه مثبت باشند چه منفی تعیین می کنند که در زندگی چه دریافت خواهید کرد. تمام افراد، اوضاع و شرایط، و اتفاقاتی که لحظه لحظه ی زندگی تان را می سازند از طریق افکار و احساساتی که از خود بروز می دهید، جذبتان می شوند. اتفاقات زندگی همین طوری و بی مقدمه برایتان پیش نمی آید؛ شما در زندگی بر اساس آنچه داده اید، دریافت می کنید.
” بدهید و به شما داده خواهد شد … زیرا با پیمانه ی خودتان برایتان اندازه خواهند گرفت “
حضرت عیسی (ع)
شما با افکار و احساساتتان زندگی خود را رقم می زنید. هر چه بیاندیشید و احساس کنید، تمام آنچه برایتان رخ می دهد و در زندگی تجربه می کنید را رقم می زند. اگر فکر و احساس می کنید: ” امروز، روزی سخت و پرتنش پیش رو دارم ” آن وقت تمام افراد، شرایط، و وقایعی که روزتان را سخت و پرتنش خواهند ساخت سوی خود جذب می کنید.
اگر فکر و احساس کنید: “زندگی برایم خوب و خوشایند است.” قانون جذب تمام افراد، شرایط، و وقایعی را سوی شما جذب می کند که واقعا زندگی تان را خوشایند کنند.

قانون جذب بر مبنای آنچه می دهید هر آنچه در زندگی دارید را یک به یک به شما می دهد. شما بر مبنای افکار و احساساتی که از خود بروز می دهید، آهن ربا می شوید و شرایط ثروت، سلامت، روابط، و تک تک اتفاقات و تجارب زندگی خود را دریافت می کنید.
درباره ی پول افکار و احساسات مثبت بروز دهید، و شرایط، افراد و اتفاقات مثبتی که برایتان پول بیشتری به ارمغان می آورند را سوی خود جذب کنید. درباره ی پول افکار و احساسات منفی بروز دهید، و شرایط، افراد، و وقایعی منفی که موجب بی پولی می شوند را سوی خود می کشید.
اگر مایل به مطالعه بیشتر در این زمینه هستید این مطلب را هم بخوانید: قانون جذب ثروت
با همان قدرتی که فکر و احساس می کنید قانون جذب نیز به شما پاسخ می دهد. این یعنی با تغییر افکار و احساساتتان و با کمک قانون جذب می توانید زندگی تان را رویایی کنید. افکار و احساسات مثبت داشته باشید و با این کار هر قسمت زندگی خود را به شاهکار تبدیل کنید.
افکار شما همان کلماتی هستند که در ذهنتان می شنوید و بلند بر زبان می آورید. وقتی به کسی می گویید: “چه روز زیبایی.” اول این فکر را سرتان داشته اید و بعد بر زبان آورده اید.
افکار به اعتما نیز مبدل می شوند. وقتی صبح از رختخواب بلند می شوید، قبل از انجام چنین عملی، فکر بلند شدن از رختخواب را داشته اید. بدون فکر قبلی نمی توانید هیچ کاری انجام دهید.
این فکر شماست که تعیین می کنند اعمال و گفتارتان مثبت یا منفی باشد. اما از کجا بهفمید افکارتان مثبت است یا منفی؟
قانون جذب می گوید: “وقتی به آنچه می خواهید یا دوست دارید فکر می کنید، افکارتان مثبت است و وقتی به آنچه نمی خواهید و دوست ندارید فکر کنید، افکارتان منفی هستند. به همین سادگی و همین راحتی.
آنچه در زندگی می خواهید هرچه باشد، می خواهیدش چون دوستش دارید. لحظه ای در موردش فکر کنید. شما چیزهایی که دوست ندارید را نمی خواهید، می خواهید؟ هر کس تنها آنچه دوست دارد را می خواهد؛ هیچ کس آنچه دوست ندارد را نمی خواهد.
طبق قانون جذب هیچ چیز غیرممکن نیست. فرقی نمی کند چه کسی باشید، فرقی نمی کند با چه موقعیتی ممکن است روبه رو شوید، استفاده از قانون جذب می تواند آزادتان کند.
با گذراندن دوره قانون جذب شما می توانید زندگی تان را تغییر دهید، زیرا توانایی نامحدودی دارید تا درباره ی آنچه دوست دارید فکر کنید و سخن بگویید، و بنابراین توانایی نامحدودی دارید تا تمام چیزهای خوب را به زندگی تان بیاورید! درهرحال قدرت شما بسیار بیشتر از افکار و گفتار مثبت درباره ی آن چیزهایی است که دوست دارید، زیرا قانون جذب به افکار و احساسات شما واکنش نشان می دهد. باید عشق را احساس کنید تا بتوانید قدرتش را در اختیار بگیرید!
افکار و گفتار بدون احساسات هیچ قدرت و تأثیری در زندگی تان ندارند. در روز افکار بسیاری از ذهنتان می گذرد که بار چندانی ندارند و به حساب نمی آیند زیرا بسیاری از افکار احساسی قوی را در درونتان برنمی انگیزند. آنچه احساس می کنید است که اهمیت دارد.
پیشنهاد می کنم این مطالب را هم مطالعه کنید: قانون جذب عشق 1 و قانون جذب عشق 2
تصور کنید افکار و گفتارتان به مثابه یک فضاپیماست، و احساساتتان مانند سوخت است. یک فضاپیما بدون سوخت وسیله ی نقلیه ای خاموش و بی حرکت است که کاری از آن برنمی آید، زیرا سوخت همان قدرتی است که فضاپیما را بلند می کند. در مورد افکار و گفتارتان نیز به همین منوال است.
افکار و گفتار شما وسایل نقلیه ای هستند که بدون احساسات نمی توانند کاری از پیش ببرند؛ زیرا احساسات شما قدرت افکار و گفتارتان هستند! این را من نمی گویم قانون جذب می گوید.
اگر فکر می کنید: “نمی توانم رئیسم را تحمل کنم.” آن فکر بیانگر احساس منفی قوی ای است که نسبت به رئیستان حس می کنید و آن احساس منفی را از خود بروز می دهید. درنتیجه روابطتان با رئیستان روزبه روز بدتر می شود.
بیشتر مردم می دانند که احساس خوب و بد داشتن چه حسی دارد اما نمی فهمند که در بسیاری از مواقع دارند با احساسات منفی زندگی می کنند. مردم فکر می کنند احساس بد یعنی احساس منفی شدید ولی قانون جذب این را نمی گوید.
اگر بیشتر مواقع حس می کنید بد نیستید شاید فکر کنید آن احساس بد نبودن احساس مثبتی است زیرا درواقع احساس بدی ندارید. اگر احساس واقعاً بدی داشته اید و اکنون حس می کنید بد نیستید پس به طورقطع احساس بد نبودن بسیار بهتر از احساس خیلی بد بودن است. اما بیشتر مواقع احساس بد نبودن هم احساس منفی است.
احساس خوب یعنی احساس خوب! احساسات خوب یعنی شما شاد، مسرور، هیجان زده، مشتاق یا پرشور هستید. وقتی احساس می کنید بد نیستید، معمولی هستید، یا درواقع اصلاً حس خاصی ندارید، آن وقت زندگی تان بد نخواهد بود، معمولی خواهد بود، یا اصلاً چندان خاص نخواهد بود! احساسات خوب یعنی واقعاً احساس خوبی داشته باشید، و احساس واقعاً خوب آن چیزی است که زندگی واقعاً خوب را به ارمغان می آورد.
همیشه و در همه حال قانون جذب کار خود را انجام می دهد. فقط ما باید تعیین کنیم که موارد مثبت را جذب کنیم یا موارد منفی را.
برگرفته از کتاب قدرت
نوشته راندا برن
برچسب:
نویسنده: arash

برخی اشخاص فریاد می زنند: “می دانم این کار درست نمی شود” یا “مطمئنم آخرش خوب نمی شود” سؤال من این است: پس اصلاً چرا آن کار را انجام دادید؟ شما دارید عمدا بدترین حوادث را به سوی خود می خوانید.
از دسته دیگر چنین می شنویم: “ما منتظریم تا وضع بهتر شود” آنان به استقبال شرایط مساعدتر در زندگی شان می روند.
آنچه را در انتظارش هستید تغییر دهید تا شرایط زندگی تان تغییر کند. اما چه انتظاری می توانید داشته باشید؟ وقتی که عادت کردید دائماً باخت ها، بی چیزی ها، شکست ها، فقدان ها و کینه ها را پیشاپیش به خود بخوانید؟
از همین حالا شروع کنید به باور این که خوشبختی در کمین شماست.
کاری کنید تا به نظر آید که شما منتظرش هستید، زیرا ایمان فعال نیمه هوشیارتان را تحریک می کند.
اگر شما برای داشتن یک خانه جمله تأکیدی به زبان آورید. ضمناً تدارکات لازمه را هم برای آن فراهم کنید، مثل آن است که هیچ زمان هدر شده ندارید. خودتان را برای داشتن چیزهای کوچک و بزرگ آماده کنید.
ممکن است کسی بگوید: “ولی من که پول آن را ندارم” درست است ولی خود را مالک آن بدانید! می دانم که این موضوع چالش برانگیز است ولی اگر این کار را بکنید قطعاً به دستش می آورید.
خانم کیت وینسلت بازیگر نقش رز در فیلم تایتانیک زمانی که جایزه اسکار را برد (البته این جایزه برای فیلم کتاب خوان بود) گفت من از بچگی وقتی به حمام می رفتم شامپو را دستم می گرفتم و حس می کردم این اسکاره و مردم دارند تشویقم می کنند ولی این امروز واقعاً اسکاره!
حتماً شما هم ورزشکاران زیادی را دیدی که وقتی به مقامی می رسند می گویند این رویای بچگی ام بود. کریستیانو رونالدو در یک مصاحبه گفت وقتی بچه بودم خانه ی مایکل جکسون رو توی تلویزیون دیدم و به پدرم گفتم من حتماً یک روز این قدر پولدار می شوم الآن همان قدر پولدار شدم حیف که پدرم نیست که ببیند.
وقتی مالک چیزی هستید که مشخصاً راحت آن را حس می کنید. هنر اصلی مردان موفق این است که قبل از این که چیزی را به دست بیاورند می توانند داشتن آن ها حس کنند.
سعی کنید احساسات مربوط به داشتن آن چیز را در خود به وجود بیاورید و آن زمان است که ارتعاش آن را می فرستید و فقط باید منتظر دریافت باشید.

قانون جذب حتی در خرافات هم جواب می دهد. مثلاً اگر شما اعتقاد دارید که عدد 13 نحس است و یک روز در بانک شماره ی شما 13 است و شما انتظار نحسی دارید بدترین اتفاقات ممکن برای شما می افتد. البته دستگاه نوبت دهی بانک تقصیری ندارد سعی نکنید آن را بشکنید؛ باورهای خود را بشکنید.
هیچ چیز آن قدر بزرگ نیست که نتوان به آن رسید. یکجایی خواندم که آنتونی رابینز می گفت: “اگر هر کاری را هرکسی در هر جای دنیا انجام داده است حتماً من هم می توانم انجام دهم و حتی کاری که کسی موفق به انجام آن نشده است هم مشخص نیست که من نتوانم انجامش دهم.”
سارتر می گوید: “اگر یک فلج مادرزاد نتواند قهرمان دو شود فقط خودش مقصر است.”
این مطلب را مطالعه کنید: دوره قانون جذب
حس خوب خیلی مهم است. حس دارندگی یک چیز. اینکه شما قبل از اینکه یک چیز را داشته باشید بتوانید با تمام وجود حس کنید که آن چیز را دارید.
یک حس خوب راحت تر هم داریم. حس خوب بابت چیزهایی که داریم! کافی است که یک دندان ما درد بگیرد زمین و زمان را به هم می دوزیم ولی کی شده بابت بقیه دندان های سالم خود شکرگزار باشیم؟
احساس شکرگزاری برترین حس دنیاست. در مورد شکرگزاری در آینده بیشتر صحبت خواهم کرد فقط در این مقاله همین یک آیه ی زیبا از قرآن کریم را قرار می دهم:
اگر شکرگزاری کنید، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود؛ و اگر ناسپاسی کنید، مجازاتم شدید است.
سوره ی ابراهیم آیه ی 7
شما نیازی نیست که به یک هدف رسیده باشید حتی قبل از رسیدن هم می توانید بابت رسیدن به آن هدف شکرگزار باشید و معجزه را به چشم خود ببینید.
مهم ترین توانایی و مهارتی که باید بیاموزیم این است که به چیزهایی که دوست داریم توجه کنیم و آن ها را حس کنیم؛ چه چیزهایی که داریم و چه مواردی که دوست داریم داشته باشیم و حتی مواردی که قبلاً اتفاق افتاده و الآن تمام شده است.
یکی از بهترین کسانی که بحث باور و تاثیر آن در رسیدن به اهداف را مطرح کرده است، آنتونی رابینز است. پیشنهاد می کنم مطالبش را بخوانید.
امیدوارم این مقاله برای شما مفید بوده باشد.
حتماً شما دوستان عزیز هم تجربیات خوبی در این رابطه دارید.
تجربیات خود را در قسمت نظرات بنویسید تا دوستان دیگر هم استفاده کنند و باورشان تقویت شود.
برچسب:
نویسنده: arash
به دوره قانون جذب چه ایمان داشته باشید چه نداشته باشید همیشه کار خود را دقیق انجام می دهد ولی ایمان به آن می تواند نتایج استفاده از آن را بیشتر کند. در این مقاله سعی کردم رابطه ایمان به قانون جذب و کارکرد آن را توضیح بدم. شما هم حتماً تجربیات خوبی در این زمینه دارید. منتظر خواندن آن ها در قسمت نظرات هستم.
به تدریج که می خواهید از توان فوق العاده و قدرت قانون جذب استفاده کنید، بیشتر به اهمیت ایمان به آن پی می برید. شما باید با قانون جذب ارتباط برقرار کنید تا قانون جذب کمکتان کند.
منظور از ارتباط این است که باور داشته باشید که این قانون کار می کند. البته چه باور داشته باشید چه نداشته باشید این قانون کار خود را انجام می دهد ولی برای اینکه به نحو احسن و به صورت مثبت از قانون جذب استفاده کنید بسیار خوب است که به این قانون ایمان صد در صد داشته باشید.
ایمان به قانون جذب علاوه بر این که در استفاده از آن کمک فراوانی می کند و باعث می شود زودتر به نتیجه برسیم یک نتیجه قابل لمس تر هم دارد.
فرض کنید فقط یک نفر هرسال می توانست از کنکور سراسر وارد دانشگاه شود. آن وقت به احتمال خیلی زیاد کسی دیگر به فکر ادامه تحصیل نمی افتاد چون خیلی سخت می توانست قبول کند که او آن یک نفر باشد. به همین صورت اگر شما به قانون جذب ایمان نداشته باشید هیچ گاه آن طور که بایدوشاید از آن استفاده نخواهید کرد و مسلماً نتیجه هم به همان اندازه کمتر خواهید گرفت.
قانون جذب سریع
اگر می خواهید نتیجه قانون جذب را سریع در زندگی تان ببینید یک راه وجود دارد! باید در همه حال احساس خوبی داشته باشید. به شما قول می دهم اگر فقط 21 روز بتوانید احساس خود را خوب نگه دارید اتفاقاتی در زندگی تان می افتد که خودتان الآن حتی نمی توانید به آن ها فکر کنید.
استفاده از قانون جذب خود یک هدیه است
تا حالا به این مورد فکر کردید؟ چه چیزی بهتر از این؟
شما قرار است احساستان را خوب کنید و بعد موارد خوب وارد زندگی شما می شود. مثل این است که شیرینی بخوریم و لاغر شویم! هم لذت خوردن رو می بریم هم به هدفمان می رسیم. اگر قانون جذب برعکس بود واقعاً سخت بود چون باید همیشه غمگین می بودیم تا اتفاقات خوب را تجربه کنیم پس خدای بزرگ رو شاکرم که بابت شاد بودن و شاکر بودن ما را غرق در نعمت می کند.
اولین، اولین و بازهم تأکید می کنم اولین نقطه و نقطه شروع قانون جذب اینجاست. کسی که قانون جذب را می داند هیچ گاه نباید هیچ قسمت زندگی خود را که دوست ندارد را تقصیر کس دیگری اندازد. حتی بدی هایی که اطرافیان یا حتی غریبه ها گل ها به شما می کنند را خودتان جذب کردید.
حتماً تا حالا تجربه کردید که وقتی از یک اخلاق یک شخص به شدت متنفرید آن اخلاق رو اشخاص دیگری هم که وارد زندگی تان می شوند دارند. مخصوصاً در روابط عاطفی این مسائل بسیار دیده می شود. یک لحظه با خودتان صادق باشید چقدر این نفر شبیه نفر قبلی است؟

و سؤال مهم تر چرا این نفر شبیه نفر قبلی است؟
چون شما وقتی که رفتاری که دوست نداشتید را از آن شخص می دیدید به شدت واکنش منفی احساسی نشان می دادید و معمولاً در همان احساس می ماندید. خیلی سختِ که احساس انسان بد نشود ولی حداقل می شود بعد از 2-3 دقیقه و با یادآوری این موضوع که خودمان این شخص را جذب کردیم آرام شویم و کم کم احساس و ارتعاش خود را مثبت کنیم.
جواب تا حدودی مشخص است. تا وقتی که علت احساس بد خود را در دیگران جستجو کنیم مسلماً می خواهیم آن شخص را عوض کنیم یا از زندگی خود حذف کنیم ولی قانون جذب می گوید: “شما تنها کسی هستید که مسئول احساس بد خود هستید.” و اگر این موضوع را قبول کنیم و مسئولیت آن را گردن بگیریم وارد مرحله بعد می شویم. مرحله بعد این است که حالا که من مسئول احساسات خودم هستم چه کنم که احساسم خوب شود؟
منتظر نظرات زیبای شما هستم
امیر شریفی
برچسب:
نویسنده: arash
امروز می خواهم در مورد اصلی ترین مشکل ذهنی که باعث به وجود آمدن باورهای تضعیف کننده درون ما می شوند صحبت کنم.
در ابتدا بهتراست این مطلب را بخوانید: دوره قانون جذب
شاید مهم ترین مشکل ذهنی تعمیم دادن باشد. منظور از تعمیم دادن چیست؟ همه ی ما در زندگی ناگزیر از تعمیم دادن هستیم. توانایی ما برای بلند شدن از روی زمین و راه رفتن در اتاق، از این احساس اطمینان برمی خیزد که زمین زیر پا پایمان را نگاه خواهد داشت. اگر در این مورد شک داشتیم، نمی توانستیم این کار را بکنیم و از ترس در جای خود بی حرکت می ماندیم. اما واقعیت آن است که ما یاد گرفته ایم تعمیم دهیم که معمولاً زمین ما را نگاه می دارد و هیچ گاه از خود نمی پرسیم که آیا زمین مرا را نگاه خواهد داشت یا نه؟
یا وقتی به یک دستگیره در می رسیم! تا حالا از خود پرسیدید که خوب مکانیزم این دستگیره چگونه است؟ شاید مکانیزم جدیدی داشته باشد؟ یا مثل تمام دستگیره ها آن را به پایین کشیدید و در را باز کردید؟ از کجا می دانستید که این دستگیره را نباید به بالا یا داخل فشار دهید؟
این مطلب را هم بخوانید: آیا قانون جذب کار می کند؟
این خیلی خوب است که ما بدون تجزیه وتحلیل و صرف وقت می توانیم در را باز کنیم ولی موضوع به همین باز کردن در ختم نمی شود. گاها این تعمیم کمکی به ما نمی کند. به طور مثال اگر کسی بارها ما را اذیت کرده است به جای آن که ببینیم آن شخص چه کسی است این موضوع را به نژاد، شهر، مرد، زن یا رئیس بودن آن نسبت می دهیم. همه ی شما جملات این چنینی را شنیده اید: زن ها …. . مردها … . شمالی ها … . تهرانی ها … .
اگر جاهای خالی موارد مثبت باشند مشکلی به وجود نمی آید ولی متأسفانه ما موارد منفی را راحت تر تعمیم می دهیم.
ما باید به هرلحظه، به هر رابطه و به هر موقعیت با چارچوبی کاملاً جدید وارد شویم تا بتوانیم دست به کشف و اکتشاف بزنیم.
اگر کسی را در قالب و چارچوبی معین قرار دهیم، به دنبال راه هایی برای پشتیبانی از آن خواهیم گشت و بر ازآنجاکه مشخصاً جوینده یابنده است آن راه ها را خواهیم یافت.
احتمالاً شما هم این داستان معروف را شنیده اید: فردی صبح بیدار شد و دید تبرش نیست و سریعاً به همسایه اش مشکوک شد و دید آن شخص یک دزد حرفه ای است. مثل دزدها راه می رود، مثل دزدها پچ پچ می کند حتی مثل دزدها لباس می پوشد. همین که می خواست نزد قاضی برود تبرش را که زنش آن را جابه جا کرده بود را پیدا کرد. بعد دوباره بیرون رفت. دید همسایه اش مثل یک آدم شریف راه می رود، مثل یک آدم شریف لباس می پوشد و مثل یک آدم شریف صحبت می کند.
ما هیچ گاه مسائل را همان گونه که هستند نمی بینیم. ما تمام مسائل را از فیلتر باورهایمان عبور می دهیم و می بینیم.
حتماً شده که شما با شخصی مدت ها بحث داشتید بر سر این موضوع که کدام بازیگر یا کدام فوتبالیست بهتر است. جالب اینجاست که در این گونه موارد از حرکات و چهره و صحبت های هر دو نفر مشخص است که به گفته خود اطمینان دارند. این دو نفر حتی وقتی فوتبال یا فیلم را نگاه می کنند متفاوت از هم می بینند.
مثال واضح تر: هیچ مادری در دنیا قبول نمی کند که فرزندش مشکل داشته باشد. اگر عده ای از راه به در شوند معمولاً تمام مادرها می گویند فرزند من پاک بود و دوستانش او را از راه به در کردند و گول دوستانش را خورد. فرزند من ساده است. هیچ مادری قبول نمی کند که شاید فرزند خود او هم یک نفر را از راه به در کرده است؛ نه اینکه بخواهد جلوی مردم این موضوع را این گونه نشان دهد، بلکه واقعاً آن مادر رفتارهای فرزندش را از فیلتر باورهای خود عبور می دهد.
مثال خوب برای این مورد عینک است. شما اگر یک عینک سبز بزنید تمام اطراف را سبز خواهید دید ولی متأسفانه عینک باورها این قدر زیاد با ما بوده است که فکر می کنیم عینکی نداریم و ما درست می بینیم و بقیه اشتباه می بینند.
اگر از کسی مخصوصاً کسی که خیلی او را قبول داریم- بشنویم که ما بی دست وپا هستیم، به دنبال شواهد این موضوع خواهیم گشت و هر چه به دنبالش بگردیم پیدا می کنیم. به همین دلیل بالای 90% باورهای ما در بچگی شکل می گیرد؛ زمانی که پدر و مادر ما قهرمانان بی قیدوشرط زندگی مان هستند.
بزرگ ترین هدیه ای که ما می توانیم به فرزندانمان دهیم اعتمادبه نفس است. فقط اعتمادبه نفس.
آنتونی رابینز می گوید: “انسان ماشین اثبات باورهایش است.”

چقدر این جمله زیباست. یک ماشین چرخ گوشت چه کار می کند؟ فقط گوشت چرخ می کند.
یک ماشین آب میوه گیری چه طور؟ فقط آب میوه می گیرد.
یک ماشین جاروبرقی؟
و انسان ماشین اثبات باورهایش است: فقط می تواند باورهایش را اثبات کند و به دنبال شواهد تائید آن ها بگردد.
بیایید برای هم نوعان خود و مخصوصا فرزندان خود مشکل ذهنی ایجاد نکنیم.
حتماً شما دوستان عزیز هم تجربیات خوبی در این رابطه دارید.
تجربیات خود را در قسمت نظرات بنویسید تا دوستان دیگر هم استفاده کنند و باورشان تقویت شود.
برچسب:
نویسنده: arash
چگونه پولدار شوم؟ اول دوراهی ثروت و فقر

چگونه پولدار شوم! چند بار این سوال را از خود پرسیده اید؟
پول تنها یک ابزار است که در اختیار دارید تا آنچه در زندگی دوست دارید را تجربه کنید. وقتی درباره ی کارهایی که با پول می توانید انجام دهید فکر می کنید نسبت به زمانی که فقط به پول فکر می کنید عشق و شور و شوق به مراتب بیشتری را احساس می کنید.
تصور کنید آن چه را دوست دارید هم اکنون دارید و آن کارهایی که دوست دارید را انجام می دهید. آن گاه خیلی احساستان بهتر است نسبت به زمانی که در مورد خود پول فکر می کنید.
شما باید احساس خوبی داشته باشید تا چیزهایی که می خواهید را به دست بیاورید. طبیعی است که به چیزهایی که با پول به دست می آورید خیلی حس بهتری و راحت تری می توان داشت تا به خود پول.
100 میلیون تومان در حساب بانکی صرفا یک عدد است ولی یک ماشین عالی را خیلی راحت تر می توان حس کرد. سعی کنید وقت خود را صرف احساس چیزهایی که قرار است داشته باشید بکنید نه خود مبلغ حساب بانکی.
اشتباه نکنید! فکر نکنید پول تنها راهی است که می توانید چیزی را جذب کنید. این دیدگاه خیلی محدود است در صورتی که قانون جذب نامحدود است. شما می توانید در قرعه کشی برنده شوید. می توانید به صورت کاملا اتفاقی برای کسانی که دوره قانون جذب را نمی شناسند یا کاملا بر طبق قانون جذب برای کسانی که آن را می شناسند- به یک ماشین حتی نصف قیمت اصلی برخورد کنید. می توانید خدمتی در قبال چیزی که می خواهید ارائه کنید و … .
من نمی خواهم بگویم که به دریافت پول و افزایش درآمدتان فکر نکنید فقط می خواهم بگویم چیزهایی که با پول می توانید به دست بیاورید خیلی راحت تر احساس می شوند و مسئله خیلی مهم تر این که محدود فکر نکنید.
بگذارید خیالتان را راحت کنم. تا زمانی که خواسته ی خود نرسیدی به هیچ وجه نمی توانید حدس بزنید که از چه طریقی دریافتش خواهید کرد. کافی است اطراف خود را نگاهی بیاندازید. تعداد زیادی از افراد حتی شغلشان را یک اتفاق رقم زده است.
شما نمی دانید اما قانون جذب می داند. قانون جذب شیوه ای عالی خواهد یافت تا دریافتش کنید. ذهن بشری ما محدود است اما نبوغ الهی نامحدود. شیوه های پروردگار عالم از ذهن بشری ما خارج است. با فکر این که پول تنها راه به دست آوردن چیزیست که می خواهید زندگی تان را محدود نکنید. پول را تنها هدف زندگی تان قرار ندهید، بلکه آنچه می خواهید باشید، انجام دهید، یا داشته باشید را به عنوان هدف خود قرار دهید.
اگر خانه ای جدید می خواهید، لذت زندگی در آن خانه را تصور و احساس کنید. اگر لباس های زیبا، لوازم خانگی، یا ماشین می خواهید؛ اگر می خواهید کالج بروید، به کشور دیگری نقل مکان کنید، آموزش موسیقی، بازیگری یا ورزشی ببینید، تصورش را بکنید! تمام این ها می توانند از راه های مختلف و نامحدود سوی شما بیایند.
برای پول تنها یک قانون وجود دارد: شما هرگز نمی توانید پول را بر احساس خوب مقدم بدانید. اگر این کار را بکنید از قانون جذب تخطی کرده اید. شما اول باید احساس خوب داشته باشید بعد پول به سمت شما سرازیر می شود.
البته این قانون نه تنها برای پول بلکه برای همه چیز صادق است. کلا نقطه مشترک تمام خوشبختی ها احساس خوب است ولی در این مطلب تمرکز ما بیشتر روی جذب پول است. یک تصویر زیبا در این رابطه در یکی از بلاگ ها پیدا کردم که براتون به اشتراک می گذارم.
این مطلب را هم بخوانید: قانون جذب عشق

“اگر به عشق نیاز دارید، سعی کنید بفهمید که تنها راه گرفتن عشق، دادن عشق است. هر چه بیشتر بدهید بیشتر خواهید گرفت، و تنها راهی که می توانید عشق بدهید این است که خود را از آن لبریز سازید تا به یک مغناطیس بدل شوید”
چالز هانل
نویسنده ی تفکر نو
اگر دارید کار می کنید چون فکر می کنید تنها راهیست که می توانید پول درآورید، و به آن علاقه ای ندارید، این طوری هرگز پول یا شغلی که دوست دارید را به دست نمی آورید. شغلی که دوست دارید همین حالا وجود دارد و تنها کاری که باید برای به دست آوردن آن انجام دهید احساس خوب به شغلتان است. به نکات مثبت شغل فعلی تان تمرکز کنید. شما عشق می دهید و اینجاست که قدرت قانون جذب در اختیار شما قرار می گیرد.
شکسپیر زمانی گفت:
من همیشه خوشحال هستم، می دانید چرا؟
انتطارات همیشه صدمه زننده هستند
زندگی کوتاه است
پس به زندگی ات عشق بورز
خوشحال باش
و لبخند بزن
فقط برای خودت زندگی کن
و قبل از اینکه صحبت کنی، گوش کن!
قبل از اینکه بنویسی، فکر کن!
قبل از اینکه خرج کنی، در آمد داشته باش!
قبل از اینکه دعا کنی، ببخش!
قبل از اینکه صدمه بزنی، احساس کن!
قبل از تنفر، عشق بورز!
زندگی این است
احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر
کل این مطلب بی نظیره ولی جا داره جمله اولش را دوباره تکرار کنم.
“من همیشه خوشحال هستم”
بزرگان همه احساس خود را به خوبی به خدمت گرفتند.
منتظر نظرات زیبای شما هستم
امیر شریفی
برچسب:
نویسنده: arash

ضمیر ناخودآگاه چیست؟ معمای استفاده از ضمیر ناخودآگاهتان این است که درک کنید چقدر از ضمیر خودآگاهتان متفاوت است. بااینکه ضمیر ناخودآگاه و ضمیر خودآگاه هر دو در یک بدن هستند، آن ها کاملاً مشخصات متفاوتی دارند. اگر همان طور که ضمیر ناخودآگاه در رویاها ارتباط برقرار می کند یک شخص دیگر با شما ارتباط برقرار می کرد، شما فکر می کردید آن مرد یا زن دیوانه هستند اما ضمیر ناخودآگاه شما دیوانه نیست. فقط زبانش با زبان خودآگاه فرق دارد.
طبق گفته های من در دوره قانون جذب ضمیر ناخودآگاه تقریباً 92 درصد از کل مغز را تشکیل می دهد. ضمیر خودآگاه 8% باقیمانده را تشکیل می دهد. بنابراین، ضمیر خودآگاه در مقایسه با ضمیر ناخودآگاه ناچیز است.
ضمیر ناخودآگاه منطق ندارد و به ورود حسی استناد می کند. بنابراین، به واقعیت و تصور یکسان واکنش نشان می دهد. برای مثال، وقتی خواب پرت شدن از ساختمان را می بینید بدنتان همان واکنشی را نشان می دهد که اگر در واقعیت این اتفاق برای شما بیفتد نشان می دهد. بدن شما عرق می کند، ضربان قلبتان بالا می رود و … .
پس این نکته خیلی مهم است. ضمیر ناخودآگاه تفاوت بین واقعی و خیالی را نمی داند. این مسئله ساخته ی ذهن من نیست و برایش مدارک علمی زیادی وجود دارد که من سرچ در این رابطه را به عهده شما خواننده گرامی می گذارم.
ضمیر خودآگاه عملکردهای ارادی را کنترل می کند. برای مثال من می توانم آگاهانه بازوی خودم را بالا و پایین ببرم. من می توانم به این طرف و آن طرف راه بروم. این ها اقدامات آگاهانه هستند.
یک نکته ی مهم این است که ضمیر خودآگاه در یک زمان تنها یک کار را می تواند انجام دهد و نمی تواند هم زمان دو کار را انجام دهد. ممکن است کسی بحث کند که هم زمان می تواند مطالعه کند و تلویزیون ببیند. اگر شما واقعاً از کاری که در یک لحظه انجام می دهید آگاه شوید، خواهید دید که شما یا در حال مطالعه هستید یا در حال تماشای تلویزیون. زمانی که شما فکر می کنید هم زمان دارید هر دو کار را انجام می دهید در حقیقت دارید سریعاً بین این دو کار تغییر حالت می دهید.
پیشنهاد می کنم این مطلب را هم بخوانید: قانون جذب کار می کند؟
تا حالا شده که کسی از شما بخواهد که سعی کنید با یکدست به بالای سرتان ضربه بزنید و هم زمان دست خود را در جهت عقربه های ساعت روی شکم خود بمالید؟ معمولاً در ابتدا چنین کاری غیرممکن است ولی بعد از مدتی هر کس قادر به انجام این کار است. چرا؟
به دلیل اینکه مغز شما بعد از چند بار تکرار این کار یک کار را به ناخودآگاه منتقل می کند. مثل دوچرخه سواری و با تلفن حرف زدن. اگر تازه دوچرخه سواری یاد گرفته باشید و بخواهید این کار را انجام دهید احتمالاً جوری زمین می خورید که تا یک هفته هرکسی شمارا می بیند ناخودآگاه می خندد. شما انسان خوبی هستید و باعث شادی مردم می شوید تا اینکه! دوچرخه سواری وارد ضمیر ناخودآگاه شما می شود و دیگر اطرافیانتان باید دنبال سوژه ی دیگری برای خنده هایشان باشند چون شما به راحتی می توانید یک کار آگاهانه مثل صحبت کردن با تلفن را با دوچرخه سواری هم زمان انجام دهید.
یک مقاله در نیویورک تایمز چاپ شده و طی یک پژوهش عملی ثابت کردند که افراد نمی توانند به صورت آگاهانه هم زمان رانندگی کنند و با تلفن همراهشان صحبت کنند. به عبارت دیگر، شما یکی از دو کار را آگاهانه انجام می دهید اما هر دو را هم زمان آگاهانه انجام نمی دهید.
چند بارشده که با تلفن همراه در حال صحبت بودید و بدون سوئیچ از خانه بیرون رفتید؟
چند بار در حالی داشتید فیلم نگاه می کردید یکهو متوجه شدید که هیچی از حرف های کسی که پشت تلفن است، نفهمیدید؟
ضمیر خودآگاه منطقی است و توانایی تفکر، فکر کردن به صورت خودکار، استدلال، انتقاد، تحلیل، قضاوت، پسندیدن، انتخاب، برنامه ریزی و … را دارد.
ضمیر خودآگاه تا سه سالگی شروع به رشد نمی کند و تا حدود 20 سالگی رشد آن کامل نمی شود.
ضمیر خودآگاه دارای حس آگاهی است. اشخاص، مکان ها، شرایط و چیزها را می شناسد. ضمیر خودآگاه می داند که می داند. ضمیر خودآگاه دارای اراده است. اراده توانایی ضمیر خودآگاه برای شروع و هدایت یک فکر یا عمل است. اراده به جهت گیری افکارتان کمک می کند.

برعکس، ضمیر ناخودآگاه منطقی نیست و ذهن احساسی است. ضمیر ناخودآگاه منبع عشق، کینه، دل تنگی، ترس، شادی، شوق و … است. وقتی می گویید احساس می کنم منبع صحبت ضمیر ناخودآگاه است.
پیشنهاد می کنم که این مطلب را هم بخوانید: قانون جذب چیست؟ رابطه ی دقیق احساسات و قانون جذب
یک مثال: دیدید وقتی شخصی عصبانی می شود می گوید اصلاً هیچی متوجه نشدم؟ اون لحظه اصلاً فکرم کار نکرد؟
یک چیز شگفت انگیز در مورد ضمیر ناخودآگاه این است که این کارهایش بدون تلاش و 24 ساعته است. برای استفاده از ضمیر ناخودآگاه شما هیچ تلاش آگاهانه ای نیاز ندارید.
انجام کاری با ضمیر خودآگاه نیازمند تلاش است. به یاد بیاورید که چگونه اولین باری که رانندگی می کردید خسته می شدید. باید حواستان به همه جا می بود ولی الآن به راحتی پشت فرمون می نشینید گاها با موبایل صحبت می کنید و رانندگانی که از رانندگی آن ها خوشتان نیاید را مورد لطف خود قرار می دهید.
رانندگی اینقدر برایتان آسان شده که بدون تلاش انجام می شود.
مثال دیگر بستن بند کفش هایتان است. شاید الآن نتوانید برای کسی توضیح بدید که چگونه باید بند کفش هایش را ببندد ولی هرروز به سرعت برق این کار را انجام می دهید. راستی شما می توانید کاملاً توضیح دهید که چگونه باید بند کفش را بست؟
ضمیر خودآگاه دارای اراده است و ضمیر ناخودآگاه دارای قدرت. وقتی ضمیر خودآگاه و ضمیر ناخودآگاه باهم هماهنگ باشند، شما اراده ی قدرتمندی دارید. شما تک ذهنه می شوید. اما وقتی این دو در تضاد باشند اراده سست می شود و به اصطلاح شما دو ذهنه می شوید.
ادامه دارد …
ضمیر ناخودآگاه غول درون شماست …
منتظر نظرات زیبای شما هستم …
امیر شریفی
برچسب:
نویسنده: arash

اول پیشنهاد می کنم این دو مطلب را بخوانید: قانون جذب عشق 1 و قانون جذب عشق 2
به نظرتان بزرگ ترین فرق این دوتا سؤال چیست؟
بزرگ ترین فرقشان کسایی هستند که این سؤالات رو می پرسند. و تقریباً تنها فرق آن ها.
اجازه بدید موضوع را بیشتر بازکنم. جذب زن و مرد هیچ تفاوتی باهم ندارد. درست است که خانم ها احساسی تر و مردها منطقی تر هستند ولی از دید قانون جذب هیچ تفاوتی بین جذب مرد یا جذب زن وجود ندارد و حتی تفاوتی نمی کند که شما خانم هستید یا آقا.
شما با فرستادن فرکانس عشق، عشق دریافت می کنید.
روابط قطعاً تابع رفتارهای خاصی است ولی اولا فیلم بازی کردن آن ها دشوار و ثانیا معمولاً غیرطبیعی است.
شاید فکر کنید که قانون جذب به طور معجزه آسایی رفتار شخص مقابل را عوض می کند بدون اینکه شما کاری کنید! یا فکر کنید که قانون جذب بی دلیل شمارا جذاب تر می کند؛ ولی به هیچ وجه این گونه نیست. ناخودآگاه شما به راحتی می داند که چه رفتارهایی، لباس هایی، صحبت هایی و حتی نگاه هایی شمارا جذاب می کند. وقتی شما از قانون جذب به درستی استفاده کنید ناخودآگاهتان که مسئول اکثر رفتارهای شماست همه چیز را مرتب می کند.
اجازه بدید مثال ساده تری بزنم. اگر شما از قانون جذب ثروت استفاده کنید به احتمال فراوان یک کیسه 100 دلاری پرت نمی شود توی خونتان. تمام خریدهای ما احساسی هستند (1) و اگر غیرازاین بود با همین منطق که 5 بزرگ تر از 4 است باید همه به این منطق می رسیدند که در هر رنج قیمتی یک ماشین بهترین ماشین است و فقط آن ماشین را می خریدند یا همه یک مدل تیپ می زدند.
ناخودآگاه مسئول احساسات ماست (2). پس طبق 1 و 2 خریدهای ما اکثراً ناخودآگاه است. البته ما می توانیم با تحقیقات و دلایل خودآگاهی که می آوریم روی ناخودآگاه و احساسمان تأثیر بگذاریم ولی اغلب این تأثیر خیلی کم است. کافی است به گذشته ی خود نگاهی بی اندازید و ببینید چقدر از خریدهایی که انجام دادید به دردتان نخورده یا حتی کمتر از یک روز بعد از خریدش پشیمان شدید.
خیلی ساده است. شما با قانون جذب، ناخودآگاه خود را طوری تربیت می کنید تا خریدهایی کند و یا تصمیماتی بگیرد که به سود منتهی بشود. همه ی شما کسانی را دیدید که هر چه را که می خرند سود می کنند و در مقابلش هم افراد کمی نیستند که نیستند که هرچه که می خرند ضرر می کنند.
اشخاصی که باورهای ثروت ساز دارند تمام تصمیماتشان آن ها را به سوی پول بیشتر می کشاند. مارک زاکربرگ صاحب فیس بوک زمانی که ثروتمندترین جوان دنیا و جزو 10 ثروتمند برتر دنیاست یک تصمیم عجیب گرفت! عجیب نه ازنظر او بلکه ازنظر کسانی که ضمیرناخودآگاهشان اصلا برای ارقام بالا گنجایش ندارد. مارک زاکربرگ برای یک شرکت کوچک 13 کارمندی 1 میلیارد دلار پرداخت کرد و آن شرکت را خرید.
یک لحظه تصور کنید 3.5 هزارمیلیارد تومان برای یک شرکت 13 کارمندی! در صورتی که رستوران های خوب خیلی از این تعداد بیشتر نیرو دارند. جالب اینجاست که وقتی زاکربرگ این شرکت را خرید درآمدش صفر بود. احتمالاً مدیران شرکت از فروشش به این مبلغ خیلی خوشحال بودند.
خیلی ها مخصوصاً سهام داران فیس بوک گفتند که زاکربرگ قدرت تصمیم گیری درستی ندارد و توانایی مدیریت یک مجموعه ی بزرگ را ندارد. ولی چند وقت پیش معلوم شد که او در خرید بزرگ ترین شبکه اجتماعی جهان اشتباه نکرده است. شرکت کوچکی که او خریده بود اینستاگرام بود.
با چه دلایل و منطقی زاکربرگ به این موضوع پی برد که اینستاگرام به اینجا خواهد رسید؟ چرا این همه اقتصاددان و مشاوران بزرگ هم چین تصمیمی نگرفتند؟ مارک زاکربرگ به جای علم اقتصاد و منطق بر ضمیر ناخودآگاهش تکیه کرد؛ البته زاکربرگ باورهایش درست بوده وگرنه ضمیرناخودآگاهش به همین اندازه که سازنده بود می توانست مخرب باشد.
دور شدیم!
یک مقدار از بحث روابط دور شدیم! قبول دارید؟ ولی من قبول ندارم. نحوه ی کار یکی است! بااحساس خوب، با باورهای درست ذهن ناخودآگاهتان کمکتان می کند. خیلی از مردم فکر می کنند وقتی باورهایشان عوض شد حالا باید از ضمیر ناخودآگاهشان بخواهند که به آن ها کمک کند! ولی خیالتان راحت نیازی به این کارها نیست همین حالا هم بیشتر تصمیمات شمارا (فروید می گوید 80%) ضمیر ناخودآگاهتان می گیرد.
امیدوارم آن گونه که زاکربرگ پول ساخت شما روابط بسازید.
منتظر نظرات زیبای شما هستم.
اگر از مطالب خوشتان آمد حتما نظر بگذارید. اگر سوالی دارید حتما بپرسید. دلگرمی ما همراهی شماست.
امیر شریفی
برچسب:
نویسنده: arash
برای برنده شدن در هر بازی باید قوانین آن را اجرا کرد. در مورد ضمیر ناخودآگاه هم همین طور است؛ اگر از قوانین آن اطاعت کنید همواره موفق خواهید بود.
قوانین ضمیر ناخودآگاه
برنامه های جدید که توسط ضمیر ناخودآگاه پذیرفته می شوند باید پرورانده شوند. هنگام برنامه ریزی ضمیر ناخودآگاه تکرار خیلی مهم است. تا زمانی تکرار کنید که توسط ضمیر ناخودآگاه پذیرفته شود. حتی بعد از پذیرش باورها و مسائل بازهم باید در مقاطع مختلف این تکرار صورت گیرد تا این باورها قوی باقی بمانند.
افزودن احساس به یک تلقین آن را مؤثر می کند. بهتر بگویم تا زمانی که احساس همراه تلقین نباشد اصلاً اسم آن را نمی شود تلقین گذاشت. احساس قدرت است و باعث می شود خیلی ناممکن ها ممکن شوند.
این یکی از قوانین ضمیر ناخودآگاه است که گاها در موردش اشتباه می شود. ضمیر خودآگاه سه زمان دارد. گذشته، حال و آینده ولی ضمیر ناخودآگاه فقط یک زمان دارد؛ زمان حال. گذشته در ضمیر ناخودآگاه یعنی نگاه از زمان حال به خاطرات و آینده یعنی پیش بینی حوادث از زمان حال.
با توجه به این قانون برنامه ریزی ضمیر ناخودآگاه (زمان حال) متوجه شدید که چرا خیلی از عبارات تأکیدی نه تنها جواب نمی دهند بلکه گاها جواب معکوس می دهند؟
عبارت من سالم و سلامت خواهم شد را در نظر بگیرید. این عبارت چه نکته ای را به ضمیر ناخودآگاه می فرستند؟
به یاد دارید که گفتیم ضمیر ناخودآگاه منطق ندارد. من اگر بگویم من سال دیگر درآمدم 20 میلیون خواهد شد یعنی چی؟ یعنی الآن این درآمد را ندارم. پس وقتی می گوییم من سلامت خواهم شد ضمیر ناخودآگاه به این نتیجه می رسد که الآن شما سلامت نیستید.
می دانم برای ذهن منطقی شما این ها عجیب است ولی خواهشا سعی نکنید با یک ژاپنی انگلیسی صحبت کن چون زبان ژاپنی عجیب است. زبان ضمیر ناخودآگاه عجیب است ولی این دلیل نمی شود که با زبان خودآگاه باهاش صحبت کنیم.
ضمیر ناخودآگاه یک کامپیوتر جوینده هدف است. هر هدفی به آن داده شود، ضمیر ناخودآگاه در جستجوی برآورده کردن آن برمی آید. یک هدف زمانی در ضمیر ناخودآگاه ثبت می شود که شما انتظار وقوع آن را داشته باشید و وقوعش را قطعی و از پیش اتفاق افتاده بدانید.
یک مثال خوب: دارونما
دارونماها داروهایی هستند مشابه داروی واقعی که از مواد بی اثر پرشده اند. این مواد کاملاً در مورد بیماری موردنظر بی اثر هستند ولی در حداقل 30% از بیماران نتایجی دقیقا برابر با نتایج داروهای واقعی گرفته اند. چگونه می توان این موضوع را توضیح داد؟ جالب اینجاست تأثیر دارونما زمانی به شدت زیاد می شود که درباره ی اثر دارویی آن مدتی با بیمار صحبت شود زیرا در آن زمان انتظار به وجود می آید.
دکتر استرنباخ در سال 1964 یک دارونما را به یک گروه تحت آزمایش داد و گفت که این دارو باعث احساس تهوع در شما می شود.
سپس یک دارونمای دیگر به گروه داد و گفت که این قرص فعالیت معده شمارا کاهش می دهد.
سپس دارونمای سوم را داد و گفت که نتیجه ی دیگری در پی دارد (چرا دروغ! این موردش یادم نمی آید؛ البته تأثیری هم در مفهوم موضوع ندارد.) در پایان مشاهده شد که نزدیک 70% افراد دقیقا همان نتیجه ای را از دارونما گرفتند که انتظارش را داشتند درصورتی که دارونماها یکی بود.
مطالعات نشان داده اند که عقاید یک بیمار می تواند به طرز چشم گیری تحت تأثیر صحبت پزشک و اطرافیان و در کل انتظار بیمار باشد. البته به جز صحبت ها موارد دیگر هم در انتظار بیمار تأثیر می گذارد. شاید خنده دار باشد ولی واقعیت است که در آزمایش ها ثابت شده است
قرص بزرگ تأثیرش از قرص کوچک بیشتر است.
قرص رنگی تأثیرش از قرص سفید بیشتر است.
شربت تلخ تأثیرش از شربت شیرین بیشتر است.
آمپول تأثیرش از قرص بیشتر است.
اگر قرص را پزشک بدهد تأثیرش از قرصی که پرستار بدهد بیشتر است.
همین جا صبر کنید!
مطالعه را متوقف کنید. مقداری باهم فکر کنیم!
قرص بزرگ بهتر از قرص کوچک است. به نظرتان از بچگی انتظار نداشتیم که چیزهای بزرگ قوی تر باشند؟
از بچگی به ما نگفتند که دارو تلخ است؟
همیشه به آمپول به دید درمان سریع تر نگاه نکردیم؟
و…
اکثر باورهای ما از زمان بچگی ما می آیند. فقط خواستم یادآوری کنم که ضمیر ناخودآگاه چگونه هنوز هم مثل بچه ها رفتار می کند.
دنده عقب با سرعت بی نهایت!
شما نمی توانید بخوابید! شما هرچقدر هم که تلاش کنید نمی توانید بخوابید. هرچقدر بیشتر تلاش کنید بیشتر بیدار می مانید. شما لباس سفید و نو پوشیدید؛ همش مراقبید که کثیف نشود ولی ظاهراً تمام مردم شهر حقوق گرفتن که آن روز لباس شمارا کثیف کنند. تا حالا شده که هرچقدر که فکر می کنید مکان یک چیز یا اسم یک شخص یادتان نیاید بعد به محض اینکه فکرتان رفت سمت دیگر مکان یا اسم شخص به یادتان بیاید؟
شما نمی توانید بخوابید. شما باید اجازه دهید تا به خواب فرو روید.
هرچه کردند از علاج و از دوا
گشت رنج افزون و حاجت ناروا
آن کنیزک از مرض چون موی شد
چشم شه از اشک خون چون جوی شد
ازقضا سرکنگبین صفرا فزود
روغن بادام خشکی می نمود
از هلیله قبض شد اطلاق رفت
آب آتش را مدد شد همچو نفت
البته این شعر مولانا برای درمان شخص گفته شده است ولی واقعاً گاهی آب آتش را مدد می شود همچو نفت. اجازه بدید واضح تر بگویم:
پیشنهاد می کنم این مطلب را هم بخوانید: دوره قانون جذب
نیرویی که ضمیر ناخودآگاه باید به کاربرد تا کاری را انجام دهد برابر است قدرتی که صرف ضمیر خودآگاه می کنیم به توان دو. یعنی ما اگر 3 واحد تلاش می کنیم که به خواب برویم ضمیر ناخودآگاه باید 9 واحد تلاش کند تا ما خوابمان ببرد. البته این برای موارد ناخودآگاه مثل یادآوری یا خواب صدق می کند.
یک مثال دیگر: راه رفتن یک امر ناخودآگاه است. فکر کنم تمام مردمی که معلولیت جسمی خاصی نداشته باشند به راحتی می توانند روی جدول راه بروند و آیا می توانید روی چوبی محکم که بین دو برج قرار داده شده است راه بروید؟ ناخودآگاه کار خود را که راه رفتن است را می خواهد انجام دهد ولی خودآگاه با دخالتش کار را خراب می کند.
فقط یک راه داریم ذهن خود را منحرف به چیز دیگری کنیم. فکر کنم الآن فهمیده باشیم که چرا موقع خواب برای بچه هامون قصه می گوییم! یا چرا برای کسی که مشکل خواب دارد تجویز می کنند که گوسفندها را بشمارد! یا کشف های مهم مثل جاذبه زمانی به فکر دانشمندان رسیده که فکرشان کشف نبوده است. حتماً همه ی شما شنیدید که ارشمیدس قانون خود رازمانی کشف کرد که اصلاً به آن فکر نمی کرده است. البته این مورد را هدف گذاری کرده بود ولی زمانی جواب به ذهنش رسید که داشت حمام می کرد.
پس در مواردی که کار را باید ناخودآگاه انجام دهد سعی نکنید قدرت اراده و خودآگاه را زیاد درگیر کنید. یک موضوع دیگر در مورد ناخودآگاه بی منطق بودن آن است و این که فرقی بین رؤیا و واقعیت قائل نیست. الآن تصور کنید که یک لیموی ترش رادارید می خورید. ترش ترش! جوری که خوردنش برایتان سخت است. احتمالاً الآن بزاق دهان شما ترشح شده است.
این موضوع مثال ساده ای بود ولی استفاده ی اصلی ما چیز دیگری است. ما می توانیم برای ناخودآگاه نقش بازی کنیم و ناخودآگاه باور کند. مثلاً شما صبح از خواب بلند می شوید و وانمود می کنید که امروز خیلی روز خوبی است و بهترین اتفاقات منتظر شماست. شما روحیه ی خود را بالا می برید و معمولاً طی 72 ساعت نقش بازی کردن اتفاقات خوبی برای شما خواهد افتاد.
حریم سلطان
مریم اوزرلی بازیگر نقش خرم سلطان در سریال جنجالی حریم سلطان به دلیل بیماری روحی این سریال را رها کرده و به آلمان رفته است! این تیتر معروف خیلی از رسانه هاست در ماه های گذشته. یعنی نقش منفی و اتفاقات عجیبی که این بازیگر اجرا کرده است باعث این موضوع شده است؟ شاید!
تا اینجا در مورد موارد ساده ای همچون خواب صحبت شد ولی موضوعات مهم تر را هم می توان همین گونه انجام داد.
به طور مثال بیماری؛ همه ی ما می دانیم که عمل مقابله با بیماری و سیستم دفاعی بدن یک سیستم ناخودآگاه است. حال چرا باید زیاد در وضعیت مریضی بمانیم؟ زیرا وقتی مریض می شویم به طور مداوم به مریضی خود فکر می کنیم حتی سعی می کنیم با بدنمان مریضی را همراهی کنیم و بیشتر خود را به مریضی بزنیم تا یک مقدار محبت و توجه کسب کنیم.
شاید شما هم شنیده باشید که قدیمی ها به مریض می گویند: فقط بخواب! چون در حالت خواب خودآگاه خاموش است و ناخودآگاه به خوبی با استفاده از سیستم بازسازی و دفاعی بدن بیماری را از بین می برد.
جیمز هریوت دریکی از کتاب هایش یک مثال خوب را بیان می کند. هریوت می گوید: زمانی با یک کشاورز ملاقات کردم در آن زمان مشاهده کردم که یکی از گوسفندان کشاورز دارد درد می کشد. با معاینه ی او متوجه شدن دارای رحم عفونی است. من یک حرکت انسان دوستانه انجام دادم و به گوسفند یک آمپول زد که به گوسفند کمتر درد بکشد و به قول خودمان مرگش آسان شود ولی به کشاورز گفت که به گوسفند ویتامین زده است.
هفته ها بعد من باز آن کشاورز را دیدم. او از من تشکر کرد. گفت ممنون ویتامین شما اثر کرد گوسفند سه روز تمام خوابید و بعد که بیدار شد درمان شده بود.
من عمیقاً به فکر فرورفتم و نتیجه گرفتم: هر حیوانی مانند انسان توانایی معالجه ی خودش را دارد. فقط باید به آن فرصت داده شود. آمپول باعث شده بود گوسفند سه روز از درد و ترس و چیزهای دیگری که سیستم ایمنی اش را فلج کرده بود دور شده بود و بهبودیافته بود. (این فقط یک نقل قول از کتاب هریوت بود و به هیچ وجه تائید یا تکذیب نمی شود.)
غول درون کارش را می کند اگر خودآگاه با آن مداخله نکند.
امیدوارم که مطلب امروز برای شما مفید بوده باشد. بی صبرانه منتظر خواندن نظرات شما هستم.
حتماً در قسمت پایین نظر بدهید و این مطلب را در گوگل پلاس و فیس بوک شیر کنید.
برچسب:
نویسنده: arash
قانون جذب و قانون ارتعاش مهم ترین قوانین جهان هستی هستند. پیش ازاین که شرایط زندگی خودت یا شرایط زندگی هر کس دیگری در زندگی ات معنایی برایت پیدا کند، باید این قوانین را درک کنید. این قوانین پایه و اساس هر چیزی است که تجلی اش را می بینیم. این قوانین پایه و اساس هر چیزی است که وارد زندگی مان شده است.
درواقع درک قانون جذب باعث می شود به آن زندگی سرور آمیزی که پروردگار عالم ما را به آن نیت خلق کرده است برسیم.
قانون جذب می گوید: مشابه، مشابه را جذب می کند. وقتی می گوییم “کند با جنس خود هر جنس پرواز / کبوتر با کبوتر باز با باز” درواقع داریم از این قانون صحبت می کنیم. وقتی یک روز دل مرده از رختخواب بیرون می آیی و تمام روز اوضاع بدتر و بدتر می شود و آخر روز می گویی: “اه، ای کاش امروز اصلا از رختخواب بیرون نمی آمدم” خودت داری این قانون را به خودت گوشزد می کنی.
وقتی آدم هایی که از بیماری حرف می زنند خودشان مریض اند و کسانی که از ثروت حرف می زنند ثروتمندتر می شوند یعنی این قانون دارد درست و با دقت 100% عمل می کند. اوایل که افرادی که زیاد شکرگزارند را می دیدم پیش خودم می گفتم اگر من هم این قدر نعمت داشتم شبانه روز شکر می کردم و حالا می فهمم که آن افراد به دلیل نعمت نیست که شکر می کنند بلکه نعمت دارند چون دائما شکر می کنند.
وقتی رادیو را روی موج FM 94.0 می گذاری و انتظار داری رادیو تهران را گوش دهی. اگر روی این موج رادیو ورزش را بگیرد تعجب نمی کنی؟ آیا خودت با مشت توی کله ی رادیو نمی زنی؟
اگر بزنی شبکه 4 ببینی دارد پخش مستقیم فوتبال شبکه 3 را نشان می دهد، ناراحت نمی شوی؟ آیا اگر بخواهی برنامه ی مستند شبکه 4 را ببینی می زنی شبکه سه و به تلویزیون و آنتن و بازیکنان فوتبال توهین می کنی؟
پس چرا وقتی ارتعاشت تنظیم نیست و به خواسته ات نمی رسی، به زمین و زمان بد و بی راه می گویی؟
اولین و مهم ترین قدم این است که بپذیریم تمام اتفاقات زندگی خود را شخصا رقم می زنیم. تمام اتفاقات! حتی تصادفی که در آن مقصر نیستیم. پذیرش این موضوع خیلی سخت است. خیلی چالش سختی است که وقتی خیلی راحت است که تقصیرها را گردن شخص دیگری بیاندازید انگشت اشاره را به سمت خودمان بگیریم. سخت است ولی یک باید بزرگ پشت این موضوع است. باید این موضوع را قبول کنیم.
چرا پذیرش قانون جذب این قدر مهم است؟
وقتی این قانون را می پذیریم کم کم شواهد اثبات آن را در اطراف خود می بینیم و رابطه ی دقیقی بین آنچه برایت اتفاق می افتد و افکار و احساساتت می بینی. هیچ چیز خودبه خود در زندگی ات ظاهر نمی شود. تو آن را جذب می کنی همه اش را تو جذب می کنی، بدون استثناء.
ازآنجا که قانون جذب به افکار غالبی که در سر داریم جواب می دهد؛ می توان گفت که خودتو واقعیت خودت را خلق می کنی. هر چیزی که تجربه می کنی به این علت به سویت جذب شده است که قانون جذب به افکاری که در سر داری پاسخ می دهد.
سه فکر مشابه
چه چیزی را از گذشته به یاد بیاوری و چه چیزی را در زمان حال در نظر بگیری، یا چیزی را در آینده مجسم کنی، فکری که در حال حاضر روی آن تمرکز کردی و احساس تو را ساخته است ارتعاشی را در درون تو فعال می کند و قانون جذب هم به آن ارتعاش پاسخ می دهد.
مردم وقتی با اتفاق های ناخواسته ای در زندگی شان روبه رو می شوند اغلب می گویند که نمی خواستند چنین اتفاقی بیفتد. آن ها می گویند: “من نمی خواستم چنین بلایی سر خودم بیاورم!” می دانیم که عمدا نمی خواستید چنین اتفاق بدی را در زندگی تان تجربه کنید، اما بااین حال باید بگویم که خود شما آن را به وجود آوردید، چون هیچ کس دیگری جز خودتان قدرت جذب این اتفاقات را ندارد.
شما با تمرکز کردن روی این چیزهای ناخواسته، یا موارد مشابه آن ها را جذب کرده اید. شما نخواستید ولی تمرکز کرده اید. شما وقتی یک اتفاق به ظاهر بد برای شما افتاد مدام شکایت کردید. همه جا تعریف کردید. احساستان را بد کردید. شما یا قواعد بازی را درک نمی کردید یا بدتر درک می کردید ولی بازهم بد بازی کردید. شما با توجه به ناخواسته ها آنان را جذب کرده اید وگرنه آن ها راهی برای ورود به زندگی شما نداشتند.
پیشنهاد می کنم قبل از مطالعه، این مطلب را بخوانید: دوره قانون جذب
برای درک بهتر قانون جذب، خودت را مغناطیسی بدان که همه ی افکار و احساساتت را به طرف خود می کشاند. بنابراین اگر به چاقی فکر کنی نمی توانی ارتعاش لاغری را بفرستی و لاغری را جذب کنی. اگر احساس فقر کنی نمی توانی ارتعاش ثروت بفرستی و رفاه را جذب کنی. این ها حرف من نیست. قانون بزرگ کائنات، قانون جذب است.
یک فایل صوتی هم در مورد توجه و ارتباط حواس 5گانه به احساس و قانون جذب برای شما همراهان عزیز آپلود کردم.
امیدوارم که مطلب امروز برای شما مفید بوده باشد. بی صبرانه منتظر خواندن نظرات شما هستم.
حتماً در قسمت پایین نظر بدهید و این مطلب را در گوگل پلاس و فیس بوک شیر کنید.
امیر شریفی
برچسب:
نویسنده: arash
هر چه بیشتر قدرت قانون جذب را درک کنی، بیشتر علاقه مند می شوی که افکارت را عمدا هدایت کنی چون تو دقیقا همان چیزی را به دست می آوری که به آن فکر می کنی. چه بخواهی چه نخواهی.
بدون استثناء به هرچه فکر کنی همان را به زندگی ات می کشانی. وقتی کمی به چیزی که می خواهی فکر می کنی، آن فکر از طریق قانون جذب بزرگ تر و بزرگ تر و قوی تر و قوی تر می شود. وقتی به چیزی که نمی خواهی فکر می کنی، بازهم قانون جذب وارد عمل می شود و آن چیز بزرگ تر و بزرگ تر می شود.
احتمالاً خودتان حس کردید وقتی از رفتار بد کسی تعریف می کنید کم کم تمام رفتار بد آن شخص یادتان می آید و به حدی می رسد که گاها کار به بغض و گریه یا عصبانیت غیرقابل کنترل می کشد.
پیشنهاد می کنم این مطلب را هم بخوانید:دوره قانون جذب
صحبت ازاینجا شروع می شود: آره! دیدی دیروز چه جوری خودشو می گرفت؟ انگار چه خبر شده خونش رفته بالا شهر! اصلاً همیشه خودش رو می گیرد (بسط پیدا کرد) تازه دفعه ی قبل که بدتر بود یه جوری نگاه می کرد انگار (حالا کم کم رفتار بد شخص به یاد ما می آید) و هرلحظه کنترل سخت تر می شود.
یادتان باشد یک اژدها را فقط وقتی که بچه است می شود کشت. نگذارید اژدهای افکار منفی بزرگ شوند. قانون جذب ابتدا افکار مشابه را به سمت شما می کشاند و وقتی مجموع آن افکار به اندازه کافی قدرتمند شدند شما شروع به جذب رویدادهای مشابه در زندگی خود می کنید. جالب اینجاست که ضمیر ناخودآگاه این قدر سریع با توجه به وضعیت احساسی شما خاطره های مشابه را یادآوری می کند که انگار شما دارید از روی یک لیست تمام رفتار بد آن شخص را می خوانید.
وقتی آن چیزی را که دوست داری می بینی و می گویی: “می خواهم این را داشته باشم” از راه قانون جذب آن را به زندگی ات می کشانی. اما وقتی چیزی را نمی خواهی تجربه کنی و فریاد می زنی “نه، نه، این را نمی خواهم” چه؟ آری، بازهم آن را به زندگی ات می کشانی. تنها راه نخواستن یک چیز توجه نکردن به آن است.
تلاش نکنید توجیه کنید. من 8 سال بیهوده تلاش کردم. نتیجه ای ندارد. به هر دلیلی به چیزی که دوست ندارید توجه کنید نتیجه اش مشخص است: دعوت آن چیز به زندگی. خیلی می شنوم: اما آخه تو نمی دونی! چطور یه آدم می تونه این جوری باشه.
بله من نمی دونم ولی تو هم نمی دونی دوست عزیز. نمی دونی که در چه وضعیتی بودم. به هر دری می زدم برای تغییر. با همه می جنگیدم. وضعیت مالی و روابط و حتی سلامتیم هرروز بدتر می شد. همیشه فکر می کردم مردم من رو نمی فهمند و ظاهراً خدای بزرگ و مهربان هم زیاد دوستم نداره.
بله من نمی دونم ولی تو هم نمی دونی که گفتن این چیزها دردی از تو دوست خوبم دوا نمی کنه. توام نمی دونی برای من هم سخت بود که به شرایط بیرون اعتراض نکنم.
پیشنهاد می کنم این مطلب را هم بخوانید: قانون جذب عشق
توام نمی دونی که من خیلی بیشتر از تو شکایت می کردم و الان هم نمی دونی که دوست دارم برم وسط خیابون داد بزنم خدایاااااااااا شکرت؛ شکرت که این قدر من را در سختی نگه داشتی تا مجبورشم خودم را تغییر دهم نه بقیه را. شکرت که این قدر جهان را زیبا آفریدی شکرت که به هم سختی دادی تا برای رسیدن به آسودگی خیلی چیزها را یاد بگیرم.
بله من نمی دونم و نمی خواهم بدونم چه کسی به چه دلیلی شکایت می کند چون تاثیر گوش دادن به شکایات را توی زندگیم نمی خواهم. اگر کسی بوده تابه حال که با شکایت کردن و درد دل کردن مشکلش حل شده، من حاضرم گوش شنوای تمام درد دل های دنیا باشم.

معمولاً تمام درد دل ها از یه ناراحتی کوچیک شروع می شود و این قدر ما افکار مشابه را جذب می کنیم که به شیون و گریه و امثالهم ختم می شود.
ریسمان جذب
قانون جذب مثل طناب است. فقط می کشد! شما با طناب نمی توانید چیزی را هل بدید و از زندگی خود دور کنید. قانون جذب هم همین گونه است. طنابی است بدون استراحت که به هر چیزی فکر کنید سریعاً آن را به طرف شما می کشد.
این قانون حتی اگر از وجود آن خبر نداشته باشیم کار می کند. حتی اگر آن را رد کنیم کار می کند. شما لازم نیست استاد فیزیک باشید و یا قانون جاذبه را بشناسید تا وقتی از ساختمان به پایین می پرید استخوان هاتون بشکنه!
وقتی به چیزهایی که اینجا خواندی فکر می کنی و کم کم رابطه ی متقابل بین افکار و گفته هایت با چیزهایی که در زندگی به دست می آوری می بینی، از قدرت قانون جذب آگاه می شوی و وقتی عمدا افکارت را هدایت می کنی و روی چیزهایی که در زندگی می خواهی تمرکز می کنی، کم کم همان زندگی ای را که خواهانش هستی می آفرینی.
دوست خوبم این را از اعماق وجودت بخوان
تو این جایی تا دنیایی را که خودت انتخاب می کنی در اطرافت خلق کنی؛ درعین حال که به دنیا اجازه می دهی آن طور که دیگران انتخاب کرده اند نیز وجود داشته باشد و هرچند انتخاب آن ها خلاف نظر تو باشد.
انتخاب آن ها جلوی تو را نمی گیرد.
تو بهترینی. خدای بزرگ و مهربان وقتی تو را آفرید خودش را بهترین خالق خواند. این یعنی تو خیلی خوبی؛ خیلی! بهترینی؛ به بهترین ها فکر کن و بهترین ها را جذب کن
یک فایل صوتی هم در مورد مطالب امروز برای شما همراهان عزیز آپلود کردم.
امیدوارم که مطلب امروز برای شما مفید بوده باشد. بی صبرانه منتظر خواندن نظرات شما هستم.
حتماً در قسمت پایین نظر بدهید و این مطلب را در گوگل پلاس و فیس بوک شیر کنید. این کار کمک بزرگی برای سایت قانون جذب است.
امیر شریفی
برچسب:
نویسنده: arash

چندی پیش یکی از اعضای محترم سایت در قسمت نظرات موضوعی را نوشت که به نظرم موضوع جالبی بود:
کسانی که جایی کار میکنن مثل نیروی انتظامی، بهزیستی، کمیته امداد و … که دائم با افراد و مشکلات جور واجور اونها سر و کار دارن و باید به مشکلاتشون گوش بدن چکار کنن. وقتی شما می گویید با گوشمون چیزای منفی نشنویم و یا با چشم نبینیم و حواسمون رو برای موارد مثبت بگذاریم. خییییلی ممنون میشم جوابمو بدید.
پیشنهاد می کنم این مطلب را هم بخوانید: دوره قانون جذب
فرض کنیم کسی دارد از وضعیت خود رنج می برد و دارد ما را مشترک این رنج می کند، اگر رنج او برای ما مهم نباشد که باعث احساسات بد نمی شود به طور مثال فرض کنیم شخص دیکتاتوری مثل صدام حسین را دارند جلوی ما شکنجه می کنند خوب این مورد ممکن است خیلی ها را ناراحت نکند چون به این فکر نمی کنند که یک نفر دارد عذاب می کشد بلکه به این وجه آن موضوع توجه می کنند که یک نفر که خیلی ظالم بوده است به سزای اعمالش دارد می رسد اما ما این مورد مدنظرمان نیست و موردی مدنظرمان است که ما بابت ناراحتی آن شخص ناراحت می شویم
در این گونه موارد می توان بافهم درست قانون جذب احساسات خود را بهبود بخشید. شما باید در درجه اول مدنظر داشته باشید که آن شخص خودش آن شرایط را جذب کرده است و مهم تر از آن در نظر داشته باشید که ناراحتی شما هیچ کمکی به آن شخص نمی کند و در ضمن باعث مشکلات مشابه در زندگی شما می شود.
شما می توانید بهترن ها را برای آن شخص در نظر بگیرید. می دانم این موضوع خیلی خیلی سخت است ولی با تمرین آسان تر می شود. الآن برای شما مثالی می زنم. تام هنکس بازیگر مطرح هالیوودی می گوید من بدترین پدر و مادر دنیا را داشتم. هرروز تا سر حد مرگ کتک می خوردم. آخرش هم وقتی من بچه بودم از هم جدا شدند.
الآن تام هنکس چند جایزه اسکار و گلدن گلوب دارد و جزو بهترین بازیگران حتی تاریخ سینما شناخته می شود. چه کسی می داند اگر در خانواده ای خوب بزرگ می شد حالا وضعیتش بهتر بود یا بدتر؟
حتی شاید مجبور شویم خودمان را گول بزنیم. ما مجبوریم فال نیک بزنیم و بگوییم احتمالا در آینده وضعیتش خیلی خوب خواهد شد یا احتمالا این اتفاق به بهترین شکل کمکش خواهد کرد. چند نفر با پدر و مادر پایین تر از استاندارد دیدید که به موفقیت های چشمگیر رسیدند؟ چند نفر فقیر دیدید که به موفقیت هایی رسیدند که هیچ انسان ثروتمندی نرسیده؟ چند نفر انسان با معلولیت را دید که اگر سالم بودند معلوم نبود به اینجا برسند.
رضا صادقی خواننده بزرگ و دوست داشتنی کشورمان یک بار در مصاحبه ای گفت اگر من پاهایم مشکل نداشت معلوم نبود الآن اینجا باشم و گفت که راضی است از وضعیتی که الآن دارد. رضا صادقی عزیز گفت این مشکل باعث شد در جمع های خوبی باشد ولی اگر پاهایش سالم بود احتمالا مثل بچه های دیگر با بازی در کوچه و خیابان نوجوانی خود را می گذراند.
این صحبت ها اصلا به این معنی نیست که معلولیت بهتر از سالم بودن است یا فقر بهتر از ثروت است. من خودم تا جایی که بتوانم به افراد ضعیف تر کمک می کنم ولی نه با این حس که این خوشبخت نیست و نیاز به کمک من دارد! نه با این دید که این بنده ی خدا محروم است و من باید کمکش کنم. من کمک می کنم که از ثروت و سلامتی که خداوند بزرگ و مهربان به من داده بخشیده باشم.
وقتی می بخشم حسم خوب است. وقتی کسی برای من از مشکلاتش می گوید اگر بتوانم موضوع را عوض می کنم، اگر بتوانم توجیهش می کنم که گفتن از ناراحتی هایش اوضاع را بدتر می کند اگر هم هیچ کاری نتوانم انجام بدهم، هم زمان که آن شخص در حال درد دل کردن است توی ذهنم می گویم حتما این شرایط آن شخص را قوی تر می کند. نیازی نیست این موضوع قطعا اتفاق بیفتد! فقط باید فال نیک بزنیم چیزی که در دین ما خیلی به آن تأکید شده است.
پیشنهاد می کنم این مطلب را هم بخوانید: تعریف قانون جذب
مهم ترین موضوع حفظ احساسات خوب است صرف نظر از گفته های آن شخص و بازهم تأکید می کنم این مسئله بسیار سخت است ولی اگر بتوانید از این قسمت سربلند دربیایید در سایر موارد همواره کار برای شما راحت خواهد بود.
داستانی از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده اند که شخصی چند بار پیش ایشان می رود و تقاضای کمک مالی می کند ولی هر بار پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: “هر کس از ما کمکی بخواهد ما به او کمک می کنیم، ولی اگر کسی بی نیازی بورزد و دست حاجت پیش مخلوقی دراز نکند خداوند او را بی نیاز می کند”
و در آخر آن شخص صاحب سرمایه و غلامانی شد.
لینک داستان فوق به صورت کامل
دو مسئله وجود دارد:
1- دست حاجت پیش مخلوقی دراز نکند
2- بی نیازی بورزد!
اگر مورد 2 را رعایت کنیم خودبه خود مورد 1 هم رعایت خواهیم کرد. خیلی مهم است که بی نیازی بورزیم و احساس بی نیازی کنیم. شما مطمئن باشید حتی اگر قرار است به کسی کمک کنید، اگر این کمک را با حس عالی انجام بدید خیلی بهتر است.
یک فایل صوتی هم در این رابطه ضمیمه کردم.
امیدوارم که مطلب امروز برای شما مفید بوده باشد. بی صبرانه منتظر خواندن نظرات شما هستم.
حتماً در قسمت پایین نظر بدهید و این مطلب را در گوگل پلاس و فیس بوک شیر کنید تا با کمک شما ما در گوگل محبوب شویم
برچسب:
نویسنده: arash